قصر قفس
از تو تا ترانه
نقد ترانه من خیلی دانش نقد رو ندارم و در کل مطالعاتم خیلی کمه و تا به حال تو هیچ جلسه نقد ترانه ای شرکت نکردم. اما در هر صورت تجربیاتی که دارم رو در مورد کار خودم می نویسم. امیدوارم که بتونم منصفانه نقد کنم. شاعری رو می شناختم که نون نداشت بخوره و نقادی که پسته می خورد. خوب پسته رو خودم بخورم که بهتر تره پس از زبان شخص سوم می نویسم. استراتژی ترانه سرا در سرودن ترانه گاهی اصلا قابل دفاع نیست. با توجه به شعرایی که از این ترانه سرا خوندم و آشنایی کاملی که با کار این ترانه سرا دارم باید بگم بر خلاف اشعارش ، ترانه رو زیادی ساده می گیره و این رو من اصلا نمی پسندم. به نظر من ترانه بین مخاطبان غیر حرفه ای از اقبال عمومی زیادی برخورداره و شنونده های زیادی داره. ترانه صمیمی ترین گونه ی شعره معاصره که مخاطب اغلب ارتباط خوبی با اون برقرار می کنه. نکته ای که به نظر میاد در کار آقای توکلی فراموش شده و یا خیلی کمرنگه "روایت محاوره ای" هست. برای یک ارتباط صمیمی تنها استفاده از کلمات محاوره ای کافی به نظر نمیرسه و این ساده انگاری اگر همینطور ادامه پیدا کنه خیلی بده. این ترانه تشکیل شده از چند چهار پاره ست که جا داره از نظر قافیه و وزن هم برسیشون کنیم. قافیه های این کار جز در چهار پاره ی اول فاقد جذابیت و تازگیه و شنونده رو غافل گیر نمی کنه در چهار پاره ی سوم و چهارم شاعر شروع می کنه به استفاده از ردیف و قبل از ردیف های مصرع های فرد که در چهار پاره معمولا فاقد قافیه هستند از کلماتی استفاده می کنه که با قافیه ها هماهنگ هستن و این به آهنگین شدن کار کمک زیادی میکنه. جز داشتنی و رفتنی که سوتی به نظر میاد چون دو مصدر رو هم قافیه قرار دادیم قافیه ها ایرادی ندارن. وزن کار بی ایراده جز در کلمه ی آروم در بیت " دل ِبـی قـرار ِ مـن آروم گرفت " که اگر آروم رو یک هجای کوتاه بخونیم و نه بلند این مشکل هم حل میشه و البته ملودی ایراد های بزرگتر از این رو هم حل می کنه. این که ترانه سرا دست کم تلاشی داشته برای تصویر سازی در این ترانه یک نقطه مثبت محسوب میشه. اما این که در این تلاش چقدر موفق بوده بحث دیگه ایه. تصاویر زیادی رو در این ترانه می بینیم که جز در چهار پاره ی اول در بقیه ی ترانه حرف تازه ای رو نداره مثلا شنونده کار به طور حتم صدها بار به شیوه های مختلف ترکیب کوه غم رو شنیده "کـوه ِغـصـه از دلـم رفـتـنـی شـد" و یا هزاران بار ماه آسمون رو " ماه ِآسـمون ِ قـصـه هـام شـدی " و میلیون ها بار کویر بی کسی رو " تو کویر ِبی کـسیم بارون گرفت " شنونده و خواننده ی این اثر حق داره که دنبال ترکیب های تازه و واژه های نویی بگرده. من از ترانه سرایی مثل آقای توکلی که اول در فضای شعر بوده حتی گاهی انتظار بدعت گذاری رو هم دارم. اما متاسفانه گاهی حتی توقع ساده ای مثل استفاده از تصاویر تازه رو هم برآورده نمی کنه. اما اگر قرار باشه به مخاطبین هر ترانه و هر نوشته ای به صورت نسبی نگاه کرد شاید ترانه ی قابل دفاعی باشه. هر ترانه سرایی می تونه توجیه کنه که من کارم رو برای جردن به بالا نوشتم یا برای جوادیه به پایین. در کل من این کار رو یه ترانه ی درجه ی سه می بینم که خیلی ملودی پذیر و آهنگینه اما فاقد جذابیت و شعریت کافیه. فکر می کنم بهترین شیوه و یا درمان برای دور شدن از این تکرار های خسته کننده مطالعه ی بیشتر و رو آوردن به شعره. هرچند بازار ترانه خونی این روزهای ایران هم به این کار نزدیکه و اغلب شنونده ها درگیر با ملودی هستند و چندان به معنا توجهی ندارن. تو این بازار خیلی این ترانه داغه و شاید به یک نوایی هم رسید ترانه سرای بی نوا.
| Design By : Night Skin |

