قصر قفس
از تو تا ترانه
عـجـب چیز ِقشنگی داره چیـزت به جون ِمن به جون ِاون عزیزت تو چیزت چیزتر از چیزای دیگه س هـمه ول معطلن چیز ِتـو بـیمه س از این چیزای ناجـور چـیـز شدم من توو چیز بودم بازم توو چیز شدم من می گن تا چیزکی اینجا نباشه . . . چـیـزش مـال خودش نیـس از باباشـه به چیزش چیز ترین چیز بوده امـا هـمون چیزش رو هم بردن از اینجا یه روز چیز خور اگر کردن چیزت رو یا که برداشـتـن و بردن چیـزت رو مـی فهمی چـیـز شـدی و کـم آوردی با این چیزات هـمه چیزات رو بردی یکی میگفت که " واسه چیزه امروز؟ خودش چیز بوده از چیزای دیروز " بهش گفتم نـخند چیز میشه چیزت بـهم گفت بی خیال جون عـزیزت هـمه چیزا رو امشب چـیز میبینم هـمه کندا رو دارم تیز میبینم تو که چیزی نـمیفهمی از این چیز! چرا از چـیز نـکردی آخه پرهـیـز؟ با این که چیز ِمن چیز داره اما برات این چـیز شده عین مـعـمـا چیزش کن! بی خیال چیز ِما باش به چیزت خندیده با چیز ِحرفاش + زمانی که کتلمیان بود و کاکتوس و چیز چیز کردنش! من دلم می خواست یه چیز نامه درست و حسابی بنویسم. تا این که امشب چیز شد دیگه! اصولا بهتره که این شعر رو وارد سیاست نکنین. اگه لایق بدونین من بهش میگم یه شعر فکاهی و امیدوارم از خوندنش چیز شده باشین و کیف کرده باشین. در کل باید پی ببرین که شاعر چقدر چیز فهمه در نوع خودش!
| Design By : Night Skin |

