تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

 

دل مــا رو مــی نــویــســـه

اون کـه از جنس حـریره قلمـش

اونـی کـه هـم نفس فرشته هاس

چه تو شادی چه توی درد و غمش

 

قـطعـه ی گمشـده ی آسـمـونو

از روی زمین تـماشا می کنیم

پشـت این پنـجره ی هـمیـشگی

یه نـگاه تازه پیدا می کنیم

 

ما که حتی تـوی خونـمون غریبیم

ما که حتی واسه آینه ها عجیبیم

مایی که زندگی مون پر از نقابه

مایی که پر از دروغیم و فریبیم

 

اینجا یه بهونه می شه واسه مون

که تـموم خسـتـگی ها مون بـره

یادمون بیاد که دنیا کوچـیـکه

آدم ایـنجا هـمـیـشه مـسافـره

 

وقـتـی آوای هـمـیـشـگی مـا

قصه ها رو رنگ تازه می زنـه

از رو دیـوار سـیـاه زنـدگی

پوستر کهـنـه ی غم رو می کنه

 

+ تقدیم به آوای دلنشین قطعه ی گمشده تولد وبلاگت مبارک

 

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 5:40 توسط امیرحسین توکلی| |

 

آدما قــصـه شـونو بـرای مـن

می خوونن میـگن هـمینه آخـرش

من و تو کنار هم مونـدیم ولی

هیچ کسی هنوز نـمیشه بــاورش

 

دو تا آییـنه ی قـدی رو بـه هـم

یکیـشـون مـن یـکیشـون نگـاه تو

هـر ترانه تـوی این آیـیـنـه ها

جون میـگیره میشه چشم به راه تو

 

قصـه ی کهنه ی دوسـت داشـتنـارو

مـن و تـو دوباره تازه ش میکنیم

مــن و تو هـمیشه با هم میمونیم

از دل هـمـدیگـه دل نـمیـکنـیـم

 

ما یه افسانه ی تازه

ما یه قصه ی مـحالیم

توی سـرمای زمستــون

ما خود فصـل بـهاریم

۱۳۸۸/۶/۲۰

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:34 توسط امیرحسین توکلی| |

 

کمک کن عاشـقت بـاشـم

کمک کن هـم صدا باشیم

کمک کن از غـم و غـصه

هـمیشه ما رها بـاشیم

 

کمک کن دلـخوشیم باشی

میون ِاین هـمه تـردید

کمک کن مال ِهـم باشیم

مث ِ گرما واسه خورشید

 

کمک کن جون بگیرم باز

نفسـهات زنـدگی باشـه

دوبـاره کار ِهـر روزم

بـرات دیـونگـی باشـه

 

بـذار بـاور کـنـن مـردم

دروغ نیـسـت قصه ی فرهاد

تو شیرین تر بـمون با من

ببین قلبم تورو می خـواد

 

 ۱۳۸۸/۱/۲۰

+ بانوی ترانه های من تو هستی ، عزیز بی اعتنا!

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 2:33 توسط امیرحسین توکلی| |

 

رسـیــدم آخــر ِقـصـه

بدون تو ، تـک و تنها

تو ساحل غرق جون کندن

مـث ِ ماهی ِ بـی دریـا

 

من اینجام و تو جا موندی

هـمونـجـا کـه دلت لرزید

دلـت لـرزید و شـب اومـد

شــب ِدلگیر ِ پـر تـردیـد

 

خداحافظ ، خداحافظ

گل ِناز ِ تـماشـایی

خداحافظ ، خداحافظ

شـریک درد تنـهایی

 

می خوام حالا که این تقدیر

تـو رو می گیـره از دنیام

تو رویـا هـم نفس بـاشیـم

توی خوابـم تورو می خـوام

 

می خوام پـایـان این قصـه

قـشـنـگ و خـوندنـی باشـه

مـن از تـو کـم شــدم اما

مـحـبـت مـونـدنـی بـاشـه

 

 ۱۳۸۸/۱/۱۸

 

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:16 توسط امیرحسین توکلی| |

 

زیـر ِآوار ِجـنـون و دلـهـره

پشـت ِاون خـط ِنگـاه ِ بی رمق

ته ِاون دقیقه های ِسوت و کور

دلـم و تا می زدم ورق! ورق!

 

تا که تو پیدا شدی از دل ِنور

اومـدی توو هـمه ی ترانه هام

ماه ِآسـمون ِ قـصـه هـام شـدی

شدی شـا پـری ِعاشـقـانـه هام

 

دل ِبـی قـرار ِ مـن آروم گرفت

زندگی دوباره با تو جون گرفت

تو کویر ِبی کـسیم بارون گرفت

درد ِبی درمون ِمـن درمون گرفت

 

لـحـظـه ها با بودنت خواسـتنی شد

هـمه چی دوباره دوس داشـتـنـی شد

دل ِتـو هـمـســایه ی دلــم شـد و

کـوه ِغـصـه از دلـم رفـتـنـی شـد

 

بـا تو آسـمـون تـو دسـتای ِمـنـه

پُـر ِعـشـقه زنـدگـی ، غـصـم کمـه

وقـتـی که فـک می کـنم به رفـتنت

غـم میـاد تـوی دلـم یـه عـالـمه

 

تا هـمیـشـه ، تا هـمیـشـه!

مـوندنی باش ، مـوندنی باش!

واسـه ایـن تـرانـه ســـازت

تا هـمیـشـه خـونـدنی بـاش

 

۱۳۸۸/۱/۲۷

 

+ تنها معجزه ای که دیده ام تویی!

++ نقد همین ترانه در ادامه مطلب.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:48 توسط امیرحسین توکلی| |

 

یکی می خواد تو رو از من بگـیره

یکی کـه خـیـلی نـگـاهش آشـنـاس

یکی کـه صـد ساله انگار پیـشـمه

یکی کـه حـرف زدناش مـثل شـمـاس

 

نکنه خـود تو باشی اون یکی؟!!

نکنه دسـتـای تو تبـر شـده؟!!

نکنه بـی راهـه ی جــدا شــدن

جاده ی اصلی ِاین سـفر شـده؟!!

 

تو که می گفتی هـمیـشـه با منی

توو تـموم لـحـظـه های بی کسـی

تو که می گفتی می مونی تـا ابد

یـه روزی بـه دسـتای من می رسی

 

شاید اشتباه گرفتم باز تو رو

این تو نیستی یه خیاله کاذبه

تو می گفتی عـشـقمون واقعـیه

تو می گفتی دلـامـون مـواظبه

 

حالـا من خاطره هستم واسه تو

جا بذار منو با این خیال شوم

دوس دارم خیال کنم دوسم داری

هنوزم شبا تو هستی رو به روم

 

+ رویای نزدیک من! حقیقت دور! شاپری قصه های مادر بزرگ! کسی را شبیه تو نیافته ام. کسی به اندازه ی تو با عشق آشنا!

 

++ یه شعر مطنوز هم از من می تونین اینجا بخونین . . . فقط پیدا کردنش یکمی طول می کشه.

 می خوام کاندید بشم اسپانسرم

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

پـر کـشـیـدن رفته از خاطر ِمن

آسمون! یه بار تو تا من پر بزن

مـنـو مـهـمون ِسـتاره ها بکـن

کاری کن غصه ها از اینجا بـرن

 

آسـمـون می رسی تـا خلـوت ِمـن

تـا سـر آغـاز ِیه بغـض ِدائمـی

آسـمون آغـوش تو افسانه نـیست

تو واسه تنـهـایـی ِمـن لـازمی

 

بیا هـمـسـفر بشیم تا ته ِدور

تـا تـه ِجاده ی گرم ِپـر عبور

 

آسـمـون قـدت و خـم کن و ببین

چـشـم به راه ِیه نگاه ِتازه ام

فاصـله برای تـو خیـلی کـمـه!

قد یـه شـبـنـم شده اندازه ام

 

آسـمون دوباره نزدیکی به مـن

توی ایـن سـیـاهی ِغـزل شـکـن

پشـت ِاین دریچـه هـای یخ زده

رو به روی ِحـجـمـه ی خالی ِتن

 

 

+ با تو از آسمان هم بلند ترم. دوست داری باز هم برایت ستاره بچینم؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:12 توسط امیرحسین توکلی| |

 

نـذر دوبـاره بـودنت

تـمام خنده هـای مـن

چشماتو وا کن نازنین!

نفـس بکش ، حرفی بزن

 

دستامو تـو دستات بگیر

تـوو ایــن وداع آخـری

بـذار تا سیر نگات کنم

نـبـایـد از دنـیا بری

 

قصه ها بدون تو خوندنی نیست

تـویی نـقش اول تـرانـه هام

تویی که سکوت دل رو مـیشکنی

میـشی فریاد من و بغـض صدام

 

بی تو تنهایی و غربت

مـن و آروم نـمیذاره

بی تو ایـن دل شکسته

دیگـه آرامـش نـداره

 

تو که از یادم نمیری

من که از یادت نمیرم

یادته بهت میـگـفتـم

تو نباشی من میمیرم

 

آرزوی با تــو بودن مرده و

شادی هـمـیـشـگـی پر زده و

زندگی بدون تو زندگی نیسـت

از هزار بار مردنم بد تره و

.

.

.

مثل این ترانه نا تـموم شده

گـریه هـای بی امـون هر شبم

من به آخر میـرسم بـدون تـو

نـمیره اسـم تـو از روی لبم

 

 

+ بی تو آخر دنیاست. نقش اول این قصه نشو.

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 11:35 توسط امیرحسین توکلی| |

 

دل ِدلـنـازک ِ مـن مـردنـیـه

اگـه از ترانـه های من بـری

تو قشنگ ترین سـتاره ی شبـی

از پـری ِ قصه ها تو سـر تری

 

آرزومه با تو باشـم تـا ابد

رد شم از دقیـقه های پُر ِدرد

بگـذرم از شب ِ تار ِ بی کسی

از غــم ِهـمیشگی ، خیـال ِبد

 

منو با تنهاییام تنـها نذار

نبـض ِهر ترانه با تو میـزنه

اون نگـاه ِآبی هـمیـشـگـیـت

آسـمـون ِدشـت ِرویـای ِ مـنـه

 

آرزومه با تو باشـم تـا ابد

رد شم از دقیـقه های پُر ِدرد

بگـذرم از شب ِ تار ِ بی کسی

از غــم ِهـمیشگی ، خیـال ِبد

 

خط بـزن فاصله های کهنـه رو

فاجـعـه س نبـودنت بـرای من

نذار اینجوری به آخر بـرسـم

این سکـوت ُ بشکن و حرفی بزن

 

 

+ جای همه حرف های نگفتنی نقطه چین میگذارم.

 شاید روزی . . .

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:30 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

 

خـونه خالی ،خونه بی روح

بی تـو سـردو سـوت ُ کوره

دل عــاشــقـم می گـیـره

وقتی دستـام از تـو دوره

 

گـلای ســرخ ِ تـو بـاغـچه

هـمـه بـی تـاب ِتـوهستـن

دَس بـه دسـتِ بـاد نمِیــدن

  تـو نبـاشی هــمه خـستـن  

 

زود نبـود بـرای رفتـن ؟

نمیـشـد بـازم بـمـونـی ؟

نمـیشـد نــری از اینجـا؟

مـن ُ از خــودت بـدونی ؟

 

بی تو افسرده میشن قناریا

بی تو مرگ هر ترانه میرسه

اسم این رفتن وسرنوشت نذار

من به رفتن تو میگم"حادثه"

 

حادثه

 

 

+  تو بی خبر از راه رسیدی. ماندنی شدی و من تو شدم. کاش همیشگی باشی.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 0:29 توسط امیرحسین توکلی| |

 

نامَتو شُستم با اشکام

من ُ باز دیونه کردی

هِق هِقم ارزونی ِ تو

نگو که بر نمیگردی

 

نگو که فرقی نداره

بودن ُ نبودن ِ تو

من دیگه جونی ندارم

برای سرودن از تو

 

چِل گیس ِروسری سیاه!

شک داری به صداقتم؟

من چِجوری باید بگم

تا پای ِجون عاشقتم؟

 

دستای پژمرده ی من

کمه برای ِداشتنِت

این دل بی قرار ِمن

کمه برای ِخواستنت

 

 

پری ِمهربون ،  بمون

چرا بهونه میاری؟

من هنوزم دوست دارم

تویی که دوستم نداری¤

 

چِل گیس روسری سیاه!

شک داری به صداقتم؟

من چِجوری باید بگم

تا پای جون عاشقتم؟

 

¤ هنوز باور دارم که دل به دل راه داره. تو هم منو دوس داری. اینُ خوب میدونم.

" چل گیس روسری سیاه! " انگار یغما این واژه هارو برای تو کنار هم چیده.

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:53 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

من میخوام باواژه هاقصه بگم

واسه تو ، واسه تمـوم عاشقـا

من می خوام تنهانمونی باخودت

آشنا شی با همـه تـرانه هــا

من میخوام قافیه رو خـط بزنم

تو که باشی قافیه ، اضافیـه

من میخـوام همـیشه پیشت بمـونم

تو فقط باشی تو دنیا،کافیـه

بـزار از دریچـه ی نگاه تـو

به تو و به آسمـون سـر بزنـم

بذار فریاد بزنم"دوسـت دارم"

تـا همـه بدونن عاشقـت منــم

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:49 توسط امیرحسین توکلی| |

 

آخـرين تـرانه ام بـراي تـو

تو كه از منـو دلم دوري ديگه

تويي كـه هنـوز ميگي عاشقمي

اما لحنـت شده يك جـور ديگـه

 

تو كه قلبت ديگه سنگه شيشه نيست

تويي كـه نگـات مـث هميـشه نيسـت

 

تو كـه دوري و نميموني بـاهـام

تويي كه خط ميكشي رو خنده هام

 

تو كه حـرفامو نميشنوي ، بمون

تا ابد هيچي نميگم ، تـو بخون

 

دلمـو خالي نكن ، تنهام نـزار

انقده سادگيمو به روم نيـار

 

آخـرين تـرانه ام بـراي تـو

تو كـه از منو دلم دوري ديگه

تـويي كه هنوز ميگي عاشقـمي

اما لحـنت شده يك جور ديـگـه

 

 

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

اين كارا فايده نداره گل من

دل ما اينجوري باز دل نميشه

انقده ديونه ي چشات شده

گمونم هيچ جوري عاقل نميشه

 

چرا دوس داري بري؟ پنهون بشي

خاطره ت هيچ وقت فراموش نميشه

دوس دارم بازم بگم دوست دارم

اما مغروره دلم ، روش نميشه

 

مگه ما چي كم گذاشتيم واستون؟

كه با ما اينجوريا تا مي كني؟

خداي منم بزرگه عزيزم

چرا انقد مارو رسوا مي كني؟

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

يه نفر ، هوامو داره 

هميشه ، هر جا كه هستم 

اگه دل بستم به عشقش 

يا كه دل بهش نبستم

 

يه نفر هميشه با من 

مهربونه مهربونه 

تو تموم خستگي ها

واسه من يه سايبونه 

 

يه نفر اول قصه

وقتي هيچكس موندني نيس 

بس كه خوب و مهربونه

قصه بي اون خوندني نيس

 

يه نفر وقتي كه حتي 

دلم اصلا با وفا نيست 

چشم به راهمه ، مي دونم 

هيچكسي مثل خدا نيست

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

از اين همه جدايي و

از اين همه گذشتنا 

از اين همه دل بستن و 

دوباره دل بريدنا

 

مي خواي كجا رو بگيري؟ 

چه جايي غير از دل ما؟ 

چرا غريبه شدي باز؟ 

عاشقتم ، جون شما

 

دلم هواتو كرده و

به جايي راهي نداره 

من اگه آزارت ميدم  

اون كه گناهي نداره 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 23:21 توسط امیرحسین توکلی| |

  

 

 

ديگه قلبم واسه تو نمیزنه

حتي بغضم واسه تو نمیشکنه

 

ديگه انتظارتو نمي كشم

فك نمي كردی كه اينجوري بشم

 

حتي لحظه ها بدون تو برام

پر نميشدن مگه با گريه هام

 

ولي ديگه نداره فرقي برام

كه بري يا كه بموني تو باهام

 

بسه ديگه عشق تو جهنمه

واسه روياهات فرشته هم كمه

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 2:25 توسط امیرحسین توکلی| |

 

دوسم نداری می دونم ، این بدترین حقیقته

دوس داشتنت از این به بعد ، بزرگترین حماقته

 

تعجبم از اینه که ، می گفتی : عاشق منی

حالا بدون دلهره ،  دم از جدایی می زنی

 

کاش منم اینجوری بودم ، ساده فراموشم می شد

یه عشق دیگه میومد ، راحت هم آغوشم می شد

 

لحظه ی سختیه واسم ، دلم نفس نمی کشه

ذهنم پریشونه ولی ، خاطرتو نمی کشه

 

قصه ی ما تکراریه ، رفتن و بی وفاییه

نفرین نمی کنم برو ، سهم منم تنهاییه

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:12 توسط امیرحسین توکلی| |

من هنوز اول راهم

تو به انتها رسیدی

توي لحظه هاي سختي

تو طلوعی تو امیدی

 

واسه من تو تکیه گاهی

تو شبای سرد و تاریک

من از این بهونه ها پر

تو به این ترانه نزدیک

 

تو قشنگ و با شكوهي

تو پر از آرامش و راز

تو نگاه پاك خورشيد

تو بهانه واسه پرواز

 

دل اين اين ثانيه هارو

تو با لبخندت ربودي

روزاي من روز نمي شد

وقتي تو با من نبودي

 

تا هميشه پيش من باش

اي دليل زنده بودن

اي دليل رقص و آواز

اي بهونه ي سرودن

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:31 توسط امیرحسین توکلی| |

می خوام عاشقت نباشم

اما چشمات نمی زاره

وقتی تو نیستی کنارم

هیچی شادی نمیاره

 

ديگه بسمه جدايي

بيا برگرد ، مهربونم

بيا اي عشق قديمي

نازنين همزبونم

 

بسه بازياي كهنه

بسه ماتم و جدايي

نمي دوني واسه چشمات

چقده شدم هوايي

 

توي پيچ و تاب جاده

بيا بازم همسفر شيم

نگو راه گنگه واسه ما

خب مي پرسيم تا بلد شيم

 

اي بهونه ي شب و روز

اي تو مهربون ترينم

كاش بشه يه روز دوباره

توي قلب تو بشينم

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:13 توسط امیرحسین توکلی| |

ساز نو - آواز كهنه

شعر يك شاعر مرده

عطر تند و بوي سيگار

دو تا جام دست نخورده

 

سقف شب - آويز مهتاب

رقص دريا - دل بي تاب

ياد لحظه ي جدايي

فكر تو – چشماي بي خواب

 

كاشكي تو بودي كنارم

بي تو پاييزه بهارم

رفتن و نموندن تو

برده آروم و قرارم

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:47 توسط امیرحسین توکلی| |

نمی خوام ازم برنجی

نمی خوام  گریت بگیره

نمی خوام بشکنمت باز

نمی خوام دلت بمیره

 

اگه من نامهربونم

تو بيا و مهربون باش

اگه بی تابم و خسته

تو واسه من سایبون باش

 

تو كه طاقتت زياد بود

تو كه اينجوري نبودي

ميدونم بد شدم اما

نگو عشق من نبودی

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:0 توسط امیرحسین توکلی| |

سلام. این ترانه تقریبا تکراریه و خیلی حرف تازه ای برای گفتن نداره اما من با همه ی ایراداتش این یکی رو دوست دارم. چون برای گفتنش ۴ دقیقه بیشتر وقت نزاشتم و با اشک ریختن نوشتمش. در کل احساس جالبی داشتم موقع این نوشته. تا یادم نرفته  . . . این شعر رو بعد از خوندن وبلاگ روزهاي زيبا گفتم.

 

بودی اما سرد و ساکت

کاش چشاتو وا می کردی

کاش دوباره عاشقونه

اسممو صدا می کردی

 

خاطرات با تو بودن

همیشه با من می مونه

عشق من خدا نگهدار

آخ چه بی رحمه زمونه

 

روزای زیبا تموم شد

زود زمستون شد بهارم

تا ابد آروم گرفتی

من هنوزم بی قرارم

 

می دونم بر نمی گردی

رفتی واسه ی همیشه

نازنین خدا به همرات

هیشکی مث تو نمیشه

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:30 توسط امیرحسین توکلی| |

شب - سکوت - تنهایی

غم - غصه - بی وفایی

بسه جدایی از تو

ای عشق پس کجایی؟

 

خسته از این نبودن

بی هم نفس سرودن

همیشه در هرکجا

منتظر تو بودن

 

رویای عاشقانه

ای عشق صادقانه

تنها دلیل منی

برای هر ترانه

 

من - تو - نگاه – آغاز

دل – بی قرار - پرواز

بیا بمون عشق من

ای همصدای هم راز

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:39 توسط امیرحسین توکلی| |

باز یه آواز غم انگیز

قلب من از غصه لبریز

من و شهر خاطراتت

تو و کوچه های پاییز

 

نه صدایی واسه آواز

نه دلی برای پرواز

بعد تو چیزی نمونده

حتی زخمه رو تن ساز

 

زرد زردم ، سبز سبزی

سرد سردم ، گرم گرمی

نمی دونم تو چی هستی

مرهمی یا خود دردی

 

دیگه بسه این جدایی

 اشک و غربت ، بی وفایی

من دارم از تو می خونم

چرا نیستی؟ پس کجایی؟

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:7 توسط امیرحسین توکلی| |

دیگه جمله ای نمونده

دیگه حرفام ته کشیده

همه چیز دیگه تمومه

آخر قصه رسیده

 

من دلم تنگه و تنها

دوس دارم من تو رو اما

همه چی گنگه و مبهم

همه چی رنگ معما

 

من یه حس تازه بودم

یه نگاه عاشقونه

حالا چی مونده واسه من؟

گریه ی سرد شبونه

 

نه ترانه واسه خوندن

نه غزل برای پرواز

نه دلی برای عشق و

نه صدایی واسه آواز

 

این ترانه نا تمومه

تو تمومش کن و برگرد

تو بیا ای نازنینم

نزار این دل باشه پر درد

 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:5 توسط امیرحسین توکلی| |

 

ماهی تنگ بلور غصه نخور

حالا جات بزرگه قد دو نفر

نمی دونم که چرا دلخوری باز

نکنه تو هم می خوای بری سفر

 

آخه چه فرقی داره برای تو

تنها باشی خیلیم راحت تری

تو که نه می تونی حرفی بزنی

تو که از عاشق شدن بی خبری

 

ماهی تنگ بلور سفرمون

اشکاتو هیشکی ندیده تا حالا

توی آب نمیشه اشک ریخت می دونم

پس چرا بغضم نکردی ناقلا

 

ماهی تنگ بلور دروغ نگو

نمی خوای بگی که دلتنگی براش

نمی خوای بگی که دلواپس شدی

دل تو لک زده واسه خنده هاش

 

ماهی تنگ بلور شیشه ای

دلت از سنگه و سخت و آهنی

نزدیک تنگ بلور ما نیا

نمی خوام یه وقتی اونو بشکنی

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:38 توسط امیرحسین توکلی| |

قاب عکس 

همیشه یه جای خالی

توی قاب عکس من بود

نمی دونم

نمی دونم

شاید این قسمت من بود

 

شاید اینه سرنوشتم

همیشه تنها بمونم

قصه های عاشقی رو

یکه و تنها بخونم

 

نه دیگه ستاره بارون

نه دیگه مهتابیم من

نه دیگه غزل می خونم

نه دیگه بهاریم من

 

من مسافرم تو جاده

هیشکی دل به من نداده

خسته و تنها و بی روح

تشنه با پای پیاده

 

می گذرم اما چه فایده

توی تنهایی و غربت

عمر کمش ، خیلی زیاده

 

 سهم من خالیه از عشق

قلب من غرق سکوته

همیشه هر وقت که بودم

اون که دوس داشتم نبوده . . .

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:38 توسط امیرحسین توکلی| |

تنهایم

میری؟ از پیشم نرو ، ای هم نفس

من فقط تو رو می خوام همینو بس

 

آخرین لحظه ی با تو بودنه

تو رو از ثانیه ها ربودنه

میری تو دل زمونه گم می شی

میری و خیال تو مال منه

 

آخر قصه ی ما بودن ما

بعد از این دستای من از تو جدا

آخرین ترانه ی عمر منی

بی تو من مردنیم نگو چرا

 

عکستو تو قاب قلبم می زارم

واسه تو سبد سبد گل میارم

وقت رفتنت از این شهر شلوغ

من بازم ابری می شم خون میبارم

 

بمون که لحظه های من

بی تو قراری نداره

دلم از این دلواپسی

راه فراری نداره

 

آخرین لحظه ی با تو بودنه

میری و خیال تو مال منه

آخرین لحظه رو تو اینجا بمون

آخرین ترانه رو با من بخون

 

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 18:22 توسط امیرحسین توکلی| |

عبور

برو ای مهربون من رها شو

برو عاشق نباش از من جدا شو

 

شکستم تا تو رد شی ، بگذر از من

عزیز دل تو هستی بهتر از من

 

نبین من رو ، برو ، گریت نگیره

نمی خوام که دلت با من بمیره

 

نمی خوام گل کنه اشکم دوباره

توی فکرت بشم تنها ستاره

 

خداحافظ ، خداحافظ ، برو یار

خدایا نازنینم را نگهدار

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 16:40 توسط امیرحسین توکلی| |

دوست دارم

دوست دارم . . . دوست دارم

دوست دارم . . . نا مهربون

لبخندتو هديه بده

يه لحظه پيش من بمون

 

دوست دارم . . . دوست دارم

دوست دارم . . . زيبا ترين

فرشته ي زيباي من

بيا تو قلب من بشين

 

دوست دارم . . . دوست دارم

دوست دارم . . . عشق مني

چي ميشه اگه تو به من

يه بار يه چشمك بزني

 

دوست دارم . . . دوست دارم

چي بهتر از . . . دوس داشتنه؟

قشنگ مهربون من

اين همه ي عشق منه

 

كاشكي ميشد كه بشنوم

ميموني پيشم هميشه

تو دنياي قشنگ من

هيشكي واسم تو نميشه

 

ليلاي من . . . ليلاي من

مجنون داره از دست مي ره

شنيده عشق اون داره

به يكي ديگه دل ميده

 

بغضم شكسته . . . نه ديگه

واژه داره كم مياره

انگار قراره كه تا صب

دوباره بارون بباره

 

بارون بزن . . . بارون بزن

گونه هام ناودونت مي شه

دوست دارم بارون من

اين دل كه آروم نمي شه

 

رفتي؟ . . . برو اي نازنين

جات توي قلبم هميشه

خالي ميمونه واسه تو

خونه ي هيچ كس نميشه

 

دوست دارم . . . دوست دارم

دوست دارم  . . . تا آخرش

خداي مهربون من

بمون تو يارو ياورش

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 18:44 توسط امیرحسین توکلی| |

 

قصر قفس

يخ زده بغضم تو گلو

چشم توي چشم و رو برو

گفتم همه فكر مني

گفتي نداري آبرو

من

 توي شهر خاطرات

در به در ناز نگات

نفس زدن تو راه تو

پا جاي رد پاي تو

كارمه و نمي رسم

هر نفسم براي تو

بسه

 بمون ديگه نرو

نگو كه قسمته نگو

نگو سفر يه فرصته

حتي يه لحظه بودنت

براي من غنيمته

اشكامو پاك كن كه مي خوام

دوباره باورم كني

دستاي گرمتو بده

كه عشق و ياورم كني

نرو

تو مي دوني كه من

اسير با تو بودنم

بگو

كه فرق داره واست

بودنم و نبودنم

ببين

 تو روياي مني

تموم فرداي مني

نزار

 كه اين دل بشكنه

بگو

 فقط مال مني

دوست دارم

دوست دارم

چجوري باورت مي شه؟

تموم دنياي مني

هيچي واسم تو نميشه

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:35 توسط امیرحسین توکلی| |

سلام

به قول يكي از دوستان - دو سال پيش امروز – روز متفاوتي بود. شايد يكي از مهم ترين روزاي زندگيم.

قصر قفس تو بلاگفا به ثبت رسيد ، هر چند اون روز اسمش دلكده بود ولي اينقدر بعد از اون ، اين اسم رو ديدم كه تصميم گرفتم شناسنامشو عوض كنم با اين حساب علاوه بر چهار باري كه قالب عوض كردم ؛ دو بار هم اسم رو تغيير دادم. ولي خب اين تغييرات خيلي مهم نبود. بيشتر از همه چيز تغييري كه تو روحيم به وجود اومد واسم مهمه. يه جورايي احساس مي كردم كه يه بچه دارم. بچه اي كه آيينه اي بود براي پدرش . و روز به روز باعث مي شد پدرش بهتر از قبل بشه و شد.

سبك كارم ، كلمات ذهنم ، اعتماد به نفسم ، دركم از شعر و يه سري چيزاي محرمانه ي ديگم با وبلاگ رشد كرد و پخته تر شد. تو اين مدت با دوستاي زيادي آشنا شدم كه ازشون خيلي چيز ياد گرفتم و واقعا با راهنمايي هاشون منو به سمت جلو پرتاب مي كردن.اونم چه پرتابی

از همه به خاطر تعرفاشون ، انتقاداتشون و نظراي واقعا ارزشمندشون ممنونم. و من هنوز اول راهمو تنها دلخوشیم دوستای وبلاگیمن

هفت شعر پر پر بازديد وبلاگ توی این دوسال اینا بود:

   ۱-جشن تولد

   ۲-تیک تیک ساعت

   ۳-مجرم همیشه خندون

   ۴-فلسطین

   ۵-شعله و باروت

   ۶-به درک

   ۷-نوش دارو

 و... همیناینم آخرین شعرم

غم و غصه و تب چه غمگينم امشب

تو اين بيت اول از آغاز ديشب

 

تو رفتي شكستي به دل دل نبستي

منو جا گذاشتي تو خلوت نشستي

 

اميدم تو بودي تو اين نا اميدي

روي آرزو هام تو باز خط كشيدي

 

رو اشكاي سردم رو زخما و دردم

تو بودي تو بودي ، تو بودي تو مرهم

 

مي خوام باز بخوابم شايد خواب ببينم

توي خواب بتونم كنارت بشينم

 

ولي راه نداره به چشماي من خواب

شده مونس من نفس هاي مهتاب

 

ستاره نداره پر ابره دوباره

دل آسمونيم داره باز مي باره

 

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

حروف وسط چين

 يه شعر دوباره

  پر از فصل پاييز

   يه تكرار ساده

    شبيه ترانه

     پر حس تازه

      يه تكرار غم گين

       دوباره دوباره

تو از پشت شيشهتو از پشت شيشه من از پشت ديوار

 من از پشت ديوار

  تو از روي تفريح

   من از روي اجبار

    چكيدم ، چكيدي

     نديدم ، نديدي

      گذشتم ، گذشتي

       نگفتم ، شنيدي

نگفتم كه بي تو

 همه چي تمومه

  تو جوري شنديدي

   كه انگار دروغه

    گذشتم من از من

     بريدم من از تن

      تو اما گذشتي

       فقط از دل من

نديدم خودم رو

 نخواستم تنم رو

  نديدم دلم رو

   نديدي دلم روتو از پشت شيشه من از پشت ديوار

    چكيدم چكيدم

     چكيدم تر و نم

      چكيدي چكيدي

       نه ز روي ماتم

تو از پشت شيشه

 من از پشت ديوار

  تو از روي تفريح

   من از روي اجبار

    چكيدم ، چكيدي

     نديدم ، نديدي

      گذشتم ، گذشتي

       نگفتم ، شنيدي

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 18:31 توسط امیرحسین توکلی| |

 

قصه ي من قصه ي تو غصه ي مردم شهره

انگاري تو اين بيابون هركي زندَس با ما قهره

 

ميشه از اينجا گذر كرد جاي ديگه عمرو سر كرد

فصلِ كاشتن شقايق واسه چيدَنش سفر كرد

 

آره رفتن يا كه موندن انتخابي خيلي سخته

لونه ي پرنده ي دل تو قفس نيس رو درخته

 

داريم مثِ برگِ پاييز توي رودخونه مي ريزيم

ميونِ اين همه عاشق ما همون يه بَرگِ ريزيم

 

گرچه ساقم پر درده گرچه لبهام نمي خنده

چه كنم؟ موندن مهاله ؛دست و پا هام پُر درده

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:18 توسط امیرحسین توکلی| |

سكوتم و شكستم و خيره شدم به آسمون

گفتم فراموشت شدم؟ كجايي اي نا مهربون

 

دلم شكسته بود باز حق حق كهنه اي به راه

رفتي و جاي خالي تو پر ميكنه حسرت و آه

 

امشب منو ستاره ها بدون ماه آسمون

عجب حكايتي شده قصه ي برگ و خزون

 

خدا تو رو از من گرفت پشت سرت مي ريزه باز

به جاي آب اشكاي من بگو مياي خاطره ساز

 

اشكاي من ، دستاي سرد ، هجوم صدتا خاطره

تنها نگاه تو به من شده فقط يه عكس تو منظره

 

فاصله شد زندون من رفتي برو پيشم نمون

قصه ي آرزو هاتو تو گوش ديگه اي بخون

 

هر چي كه بوده بين ما ديگه تمومه، به درك

تو هم ميگي كه عاشقي به ما حرومه؟ به درك

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 18:25 توسط امیرحسین توکلی| |

خش خش

برگا ديگه مثل خواب و خياله

آب شده برفا ديگه لرزيدن محاله

 

چيك چيك

بارون روي شيشه پا ميزاره

سهم من انگار لحظه هاي انتظاره

 

شر شر

ناودون زمين و آب پاشي كرده

ماهي قرمز توي زندونش مي خنده

 

تاپ تاپ

قلبم هنوزم آواز مي خونه

راز دلم رو چه كسي جز تو مي دونه؟

 

تيك تيك

 ساعت لحظه ها رو مي شماره

دلشوره ي من ميگه آغاز بهاره

 

خب ديگه خيليا همين يه كوچولو نوشته رو هم به زور مي خونن واسه همين

ادامه مطلب رو یه نیگا بنداز


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:57 توسط امیرحسین توکلی| |

 

آخ يكي بود يكي نبود بابا كه رفت خوشي نبود

دلم پر از غصه و غم وقتي واسه شادي نبود

 

به قلب وا مونده ي ما هيچي ديگه مرهم نبود

با اون تو زندگي ما انگاري هيچي كم نبود

 

حالا ديگه يه خاطرست جز اين ديگه چيزي نبود

قصه ي تكراري ما باز يكي بود يكي نبود

 

يه دنيا آرزوي خوب توي دلش نشسته بود

براي ديدن خدا آروم چشاشو بسته بود

 

هميشه مرگ براي اون زندگي دوباره بود

چه سخته باورش ولي انگار ديگه چاره نبود

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:26 توسط امیرحسین توکلی| |

تو اگه بري از اينجا كوچه بوي غم مي گيره

دلاي  مردم  شهرو غصه  و ماتم مي گيره

 

تو اگه بري از اينجا شب هميشه شب ميمونه

ديگه هيچ طعمي نداره نغمه هاي عاشقونه

 

حتي رفتنت اگر چه يه خيال ساده باشه

ياحضور تو واسه من رنگ يه افسانه باشه

 

تا كه هستي تو توقلبم هنوزم گرم و تپندس

لباي من واسه چشمات مهمون شادي وخندس

 

بیا آفتاب بیا مهتاب بیا من بي تو مي ميرم

پشت ابرم اگه باشي زندگي از تو مي گيرم

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 11:31 توسط امیرحسین توکلی| |

 

مثل رگبار ستاره رو تن خشك كويره

لحظه هاي عاشقانه تو چشاي تو اسيره

 

انگاري من و تو امشب روي ابرا خونه داريم

واسه ي خوندن از عشق ما هزار بهونه داريم

 

دوباره قلب من و تو از تو سينه پر مي گيره

هر چي بود از غم غصه با نگاه تو مي ميره

 

بزار تا سپيده ي صبح صد تا شعر از تو بسازم

زندگيم رو با يه بوسه پاي عشق تو ببازم

 

با تو بودن نه يه رويا نه ديگه مثل سرابه

اين دل من تاقيامت واسه چيدنت خرابه

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:56 توسط امیرحسین توکلی| |

پاييز تنهاييام بهار ميشه با عشق تو

دوباره تجديد ميارم توي كلاس مشق تو

 

معلم خوبي بودي من اما بي حواس بودم

تو نقاشي چشم تو من تنبل كلاس بودم

 

واسه من سخته نازنين مي دوني كه پشيمونم

سعي ميكنم از اين به بعد شاگرد خوبي بمونم

 

تو تك تك ترانه هام اگه جاي تو خاليه

بدون اگه غير تو هست يه جورايي خياليه

 

آخر غصه و غمه اين دل بيچاره ي من

يه جورايي جهنمه بدون تو شباي من

 

ميدونم خوب ميدونم سهم تو بيشتر از ايناس

چي كار كنم عزيز دل هرچي كه دارم هميناس

 

يه آسمون ابريو همين چشاي باروني

يه دل پر از صداقت و بهونه هام كه مي دوني

 

فكر نكني يادم ميره گرمي دستاي تورو

حالا كه نيستي نازنين غم ميگيره جاي تورو

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 14:31 توسط امیرحسین توکلی| |

اگر امشب من بميرم يقه ي كيو بگيرم

كه بي تو تنهاي تنهام نزاري بي تو بميرم

 

شب و روز وماه و خورشيد توي قلب من درخشيد

وقتي عشقت منو بوسيد همه دنيا منو مي ديد

 

در و ديوار وقفس بود كه توعشقت ما رو بس بود

خاطرت مارو نفس بود يادت ياد همه كس بود

 

همه خاك و آب و دنيا مال من با تو نه تنها

كل اين گل هاي زيبا مال تو كوير واسه ما

 

اگر امشب من بميرم يقه ي كيو بگيرم

كه بي تو تنهاي تنهام كه به عشق تواسيرم

 

تو تمام آرزوهام تو تمام خواب ورويام

اگه توي آسمونام يا كه حتي ته دريام

 

جز تو چيزي كم ندارم با تو من غمي ندارم

Endعاشقاي دنيام باكسي كاري ندارم

 

تو سرم هواي پروازهميشه به فكر آغاز

تو ركاب تو يه سرباز توي راهت دست و دلباز

 

مثل آفتاب پشت ابرا مي تابي امون ز سرما

بسه كه وقت بهاره كه بايد آب بشه برفا

 

اگر امشب من بميرم يقه ي كيو بگيرم

هيچ كسي!عيبي نداره من به درد دل اسيرم

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 22:3 توسط امیرحسین توکلی| |

بـراي پـريـدن مـن آسمـونـم خيـلـي تنـگـه

توي سينه هاي مردم جاي دل يه تيكه سنگه

 

واسه ي نفس كشيدن انگاري هوا تمومه

بخت ما بخت سياهه آره زندگي حرومه

 

آره زندگي حرومه ، تـوي چـاه خود پـرستـي

هركسي به فكرخويشه بگو فكرمن،توهستي؟

 

بگو آخه تو كي هستي دل به عشق مون نبستي؟

ميدوني خبر رسيده كمري به قتلي بستي

 

آره تو از ما جدايي خيلي دور، پيش خدايي

از يه جا خبر رسيده ساكن يه ناكجايي

 

خيلي آشناس دستات بگو راسته همه حرفات

حرفاتو باور كنم من؟ توبميري؟ جون بابات؟

 

باز بگو اين بار بلند تر تا شايد بشنوه بهتر

اين دوتا گوش امانت كرشده چه خوب ؟چه بهتر؟

 

بگو اسمت رو هزار بار بگو كه با كي داري كار

نه ديگه نگو شنيدم عجب ادعايي، دلدار؟

 

نه يه كم بيا جلو تر آره ميشناسم،سياه كار ؟

آره آره آشنايي آسم تو اينه "بدهكار"

 

تو ميگفتي مال مايي توي دوران جدايي

جدايي اومده اما نميبينم تو كجايي

 

حالا من يه حرفه تازه ميتونم بگم؟ اجازه؟

فكر كردي كه مثل سابق اين دله ما بازه بازه؟

 

نه بابا اشتباس انگار اين بارو رفتي سر كار

دلم و بردم فروختم،نرخ دولتي تو بازار

 

واسه ما دلي نمونده سر و ساموني نمونده

به يقين جدي گرفته هركي اين قصه رو خونده!

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 12:6 توسط امیرحسین توکلی| |

                        من وعشق تو و ياس و ترانه

من وعشق تو و صدتا بهانه

 

من وعشق تو و دوري يارم

من وعشق تو و فكر وخيالم

 

من وعشق تو و لحظه ي ديدار

من وعشق تو و بوسيدن يار

 

من وعشق تو و گلاي گندم

من وعشق تو و حرفاي مردم

 

من وعشق تو و صداي قلبم

من وعشق تو و گريه و خندم

 

من وعشق تو و تك يادگارت

من وعشق تو و وهم وخيالت

 

من وعشق تو وديباچه ي نور

من وعشق تو و دستاي پر زور

 

من وعشق تو و ريلاي قطار

من وعشق تو و شعراي عطار

 

من وعشق تو و صداي شيپور

من وعشق تو و سايه اي از دور

 

من وعشق تو و قلب شكستم

من وعشق تو و صداي خستم

 

من وعشق تو و رسيدن دور

من وعشق تو و پاي لب گور

 

 

من وعشق تو و دلواپسي ها

من وعشق تو و اين بي كسي ها

 

من وعشق تو و درخت بي برگ

من وعشق تو و رسيدن مرگ

 

من وعشق تو و دستي فشردن

من وعشق تو و بغضي روخوردن

 

من وعشق تو و رهايي تن

من وعشق تو وجدايي من

 

من وعشق تو و  يادي فراموش

من وعشق تو ويه قلب خاموش

 

من وعشق تو و رفتن هميشه

من وعشق تو و ديگه نميشه

 

من وعشق تو وبسه تمومه

بدون تو ديگه دنيا حرومه

 

بيا بامن كه ديگه خيلي ديره

دلم بي تو ز دلتنگي ميميره

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 21:57 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin