تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

دوستان عزیزم سلام.

و اکنون فصلی تازه آغاز می شود . . .

خوب یا بد ، بیست ساله شدم. سن جالبیه. حد اقل واسه من خیلی جالبه. فکر می کنم ۸۷ از بهترین سال های عمرم بشه. همون جوری که تا الآن بوده. آرزو می کنم برای همتون اینجوری باشه. حس می کنم نسبت به ۱۹ سالگیم خیلی بزرگتر شدم. به هر حال این پایان دومین دهه ی  زندگیمه. این روزا همه ی شعرامو از تو پستو ، زیر قالی ، تو گنجه ی خیالی و خلاصه همه جا . . . جم کردم و تو وبلاگم گذاشتم. پس با این حساب دیگه شعر مخفی ندارم. قول میدم شعرام از شعرای اردیبهشت این ماه خیلی بهتر بشه ، هر چند فکر می کنم کمتر هم بشه.

برخلاف سال های قبل امسال تو روز تولد یه شعر کوچیک داریم واسه خالی نبودن عریضه. . .

تولد تولد تولدت مبارک ، مبارک مبارک تولدت مبارک

بدو شمعارو فوت کن ، که من بادی ندارم

برات خمیر پیتزا ، جای کادو میارم

تو گرما و تو سرما ، همش فکر شکارم

اگر ماست باشی امشب ، لابد بنده خیارم

از بس قدم درازه ، درست شکل چنارم

یه چند ساله تو باغچه ، دارم گوزن می کارم

نمی خوام تو رو باشعر ، سر کارت بزارم

اگه موضو ندارم ، بجاش قافیه دارم

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:12 توسط امیرحسین توکلی| |

عيد مبعث مبارك

ازم پرسيد : تا حالا شعري براي اهل بيت گفتي؟

گفتم : دوست دارم بگم اما . . . هنوز نه.

پرسيد : چرا؟

گفتم : نمي دونم چرا ولي نمي تونم . . . شايد فعلا نمي تونم.

يه لبخند تلخ زد و گفت : تو مي توني اما نمي خواي.

با اشك پرسيدم : چرا اينجوري فكر مي كني؟

با يه نگاه همه چيز رو گفت. داشت فرياد مي زد مگه پيامبر از عشقاي زميني كم تره كه واسش وقت نمي زاري؟ تو اگر عاشق بودي بي كار نميشستي.

داشت مي رفت. آخرين قطره هاي اشكم داشت هنوز باهاش حرف مي زد ، اما انگار اون نميشنيد . . .

نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 23:57 توسط امیرحسین توکلی| |

بار خدايا به تنهايي ام در برابرت رحم كن

-نمي دونم چي مي خوام بگم.

--اگه نمي دوني واسه چي مي خواي بنويسي؟

-بازم نمي دونم.

--اصلا تو انگار از ندونسته هات حرف زدن واست يه عادت شده.

-شايد،ولي خب با خودمم نمي تونم حرف بزنم؟

--آدمي كه با خودش حرف مي زنه قاطي داره.

-يعني مخم معيوب شده؟

--شك داري؟

 

-----اگه دوس داری بقیشو تو ادامه ی مطلب بخون------

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 16:1 توسط امیرحسین توکلی| |

پس درود فرست بر محمد و آلش و یاریم کن ای بهترین کسی که از او طلب یاری کنند.

سلامنمی دونم تو هم اینجوری هستی یا نه؟ولی من سلطانی رو که مرکبش طوفان بود و  شمشیرش صاعقه رو خیلی دوست دارممی دونی عمو جون وقتی قدرت تو مشت تو باشه و مشتی باشی اون موقس که میشه گفت مرامت رو عشقهیه چیزایی اینجا گم شدهباشه بلند نمی گیم که بعضیا بهشون بر نخورهتو که بهت بر نمی خوره؟خب خدارو شکرانگاری یادت رفته مسلمونی یعنی چی؟به نظرت کدوم آیه ی قرآن از همه زیبا تره؟من همیشه وقتی به این قسمت میرسم---وما ارسلناک الارحمت للعالمین--کلی کیف می کنممی دونی من می گم تمام دین به محبت و جوان مردیهدرست مثل علی که دستاش بخشنده بود و قلبش پر از محبت نوشتن اینجوری خیلی واسم سختهولی حیفم میاد ننویسمراستی یادت باشه شاید دیگه فرصتی واسه محبت کردن نداشته باشیا پس لحظه هارو خوب بچسب

                           

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:21 توسط امیرحسین توکلی| |

سلام

 

خيليا ديگه حوصله ي خوندن متناي بلند رو ندارن پس كوتاه مي نويسم. اونايي كه حس بلند خوني رو دارن برن به ادامه ي مطلب.

اول يه شعر كه اس ام اس واسم اومده بود:

 

 

بيا اي دل كمي وارونه گرديم

براي هم بيا ديونه گرديم

 

شب يلدا شب نزديك اي دوست

براي هم بيا هندونه گردیم

 

خب ديگه چي؟ ميمونه فال حافظ تو شب يلدا كه بهتره واسه اين كار يه سري به اين لينك بزني

 

www.tehroon20.com/fal 

بقيه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 20:18 توسط امیرحسین توکلی| |

 

عشق رو به سادگي ميشه حس كرد. باور كن سخت نيست. تو اين كه آدما حق انتخاب دارن هيچ شكي نيست؛هست؟ ولي آدما هيچ وقت حق ندارن كه با انتخاباشون دل بقيه رو بشكنن. كم پيش مياد....

 

حتما ادامه ی مطلب رو ببینین عکساش جالبه


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 21:10 توسط امیرحسین توکلی| |

سلام

دختر خانوماي گل ايروني روزتون مبارك. ....

.

.

.

.

ودر پايان يه شعر كاملا بي ربط

 

 

 

يه دختره يه ساله

 

امشب خيلي خوشحاله

 

چون كه تولد اون

 

 فقط سالی یه باره


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 18:8 توسط امیرحسین توکلی| |

به نام آن كه از هر كسي مرا بيشتر دوست دارد

 

سلام اين دومين پست اين وبلاگه كه شعر نيست و در ماه زيباي شعبان نوشته شده ، سعي مي كنم نسبت به سال پيش كوتاه تر وبي غلط تر بنويسم دلم مي خواست راجع به هر روز يه مطلب جدا بنويسم اما نه علم دارم و نه قلمم قدرت

بيان مطالبي در خور مقام اين ماه پس به خاطرناتوانيم من رو ببخشيد.

 وقتي تقويم رو ورق ميزني يه چيز جالب تو اين ماه هست

من بهش مي گم كربلا انگار اين ماه به بين الحرمين گره خورده انگار اين ماه بدون حادثه ي عاشورا مزه نداره حالا چرا؟ به ولادت هاي ماه كه نگاه مي كني مي بيني كه هر تولدي تو اين ماه هست يه جورايي بوي حسيني داره اول تمومشون كه ولادت دردانه ي خداست بعد تولد با معرفت ترين برادر دنيا كه من فكر مي كنم زيبا ترين تراژدي دنياست و پنجمين روز شعبان روز صاحب صحيفه ي سجاديه كه هر دعايي از اون يه دنيا عشق و يه دريا معرفت تو خودش داره و در نيمه ي شعبان درست پانزده روز مانده به رمضان روز ولادت حضرت صاحب كه منتقم خون حسين از هرچه ظالم در دنياست در تاريخ ثبت شده.

 ميدوني اين روزا وقتي تو گوگل –حسين- رو سرچ مي كني بيشتر از هر تصويري تصوير صدام نمايش داده ميشه و چند عكسي هم از حرم مطهر حسين و اين خيلي جالبه تقابل نماد استبداد زمانه ي ما و نماد آزادگي تمام دوران ها

و تصاويري كه نتيجه ي جستجوي نام مقدس عباس است چهره اي عبوس با اخمي در هم كشيده شده و پيشاني مزين به جويي از خون و چند تصوير از ترور و قتل و خون ريزي و در برابر نام مهدي تصوير جمكران و طرح هاي گرافيكي و باز هم چند تصوير از ترور و خون واين ها همه قابل تحمل اما زماني كه محرم را با زبان انگليسي مي نويسم آنقدر درد آور است كه بيان نكنم بهتر نمي دونم چرا سيل اين نوشته ها داره به اين سمت مياد ولي شايد مي خوام مسوليت خودمونو ياداوري كنم كه بايد كاري كنيم كه هميشه مسلمون تو دنيا با محبت و لبخند بر لبش شناخته بشه ، از پر انرژي بودنش بشه فهميد به يه جاي بزرگ وصله و سرشار از اميد و پر از غرور باشه باور كنين نميدونم چرا دارم به اين سمت ميام ولي به هر حال من نمي تونم جلوي كلمات رو بگيرم عيد همتون مبارك تا سال ديگه باز هم نظم و خاطره ي نثرهاي شعبان

  

نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 15:2 توسط امیرحسین توکلی| |

سلام به قول دوستم حالا كه شروع كردي بخوندن تا آخر بخون شايد اين آخرين متن نا شعر تو اين وبلاگ باشه عيد همتون مبارك مي خوام امروز از دل تنگي بنويسم

مي خوام امروز از عشقم بنويسم ميخوام برا دلم بنويسم

امروز مي خوام مثل مسيحيا اعتراف كنم نه مي خوام

امروز درد دل كنم ميخوام امروز آرماگدون،مسيح گم شده و همه رو تو مهدي خلاصه كنم

مي خوام از امروز با مهدي فاطمه آشتي كنم

خدايي اوني كه دلش برامون مي تپه خيلي تنهاس

همه ميدونيم مهدي بين ماست حالا نا شناس

بعضي وقتا آدم يه چيز هايي دلش ميخواد

شايد محاله دلم مي خواد اولين كسي كه اين پست رو مي خونه گل نرگس باشه دلم مي خواد

برام كامنت بزاره آي دي ياهو شو بده تا هرشب باهاش بچتم ميدونم اون هميشه آنلاينه

مي دونم تمام پي ام هارو ميخونه

ميدونم هزار تا نشونه برامون ، سرراهمون مي زاره

ولي دل ما كه دل نيس

 گرفته از خويشه گم شدس ريتميك

ريتمش سيكله ، تكراره

پوچه

وا موندس پريشونه ولي

واقعا منتظره

منتظر تحوله هروقت خودش مي جنبه

وا مي مينه هرچه قدر هم تغيير كنه بازم محيط

ثابته

متغير ها رو ثابت فرض كنيم

بازم عمرا مسعله حل شه

گيريم همه ديگه خودش بايد بياد

خداييش اگه بياد و قرار باشه اولين نفر منو

سر بزنه بازم دوسش دارم

بازم منتظرشم

بازم لحظه شماري ميكنم

نميدونم شيطون مهربون تره يا خدا

اگه خدا پس ما چرا مرض داريم اون وري ميريم

تو هر چت رومي اقا ما موضوع رو دين زدگي داديم

گفتن آقا سياسي نشو

كدوم سياست اين كه سياست نيست

خودمون دين رو كرديم اخ

اسلام رو كرديم عذاب

مشكي رو كرديم رنگ عشق

خدا رو كرديم بت

شادي رو كرديم غم

تو ميلاد اشك

تو شهادت اشك

مگه تو دين شادي معني نداره

مگه امام صادق تو يه عروسي

صورتي نپوشيده بود

مگه تو عروسي

فاطمه و علي

موسيقي نبود شعر نبود

اين جوري كه پيش ميره

كار همه مسلمون واقعي ها تمومه

اسلام رو كرديم مو هاي كوتاه

ريش

آستين بلند

لباس تيره كفش تيره

آخه اينا از كجا اومده؟

دست بردارم نيستيم

ديگه اين طوري مسجدا خالي تر

دلا پوسيده تر

آدما افسرده تر

چرا منجي كه مياد همه با اسلام حال ميكنن؟

چون عزيز دل برادر مسلمون نديديم

الان اگه يه منصورحلاج ديگه بياد دوباره اعدام ميشه

شرط ميبندم من بخوام بنويسم

هم خطر ناكه (مسلمون ترسو نميشه)

هم تا آخر نمي خونين پس دو باره عيد همتون مبارك

خدا كنه اين هفته

جمعه جمعه ي ظهور باشه

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 23:31 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin