تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

 

 

باید که شـبیه سنـگ پا باشم من

سفت و چقر و پر از هوا باشم من

 

از رو نروم هرچه بسابند مرا

یک ریز اسیر کـف پا باشم من

 

گر خسـته شـوند هـمگی از دسـتم

باز عمر کنم چه با وفا باشم من

 

مـن معـتمـد حـمام هـر خانه شـوم

مـحرم به هـمه شاه و گدا باشم من

 

هر قلقـلکی ز دست مـن می خندد

طناز و مشنـگ و باصفا باشم من

 

بر چرک کف پای هـمـه اهل نظر

چون نظر کنم عین دوا باشم من

 

آب از سر من رد نشود یـک ذره

سنگم ولی از سنگ جدا باشم من

 

از زندگیه با دل سنگی خستم

بهتر که شبیه سنگ پا باشم من

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

خـوشـا آنکـس که افطـارش مدام است

کـه روزه بر هـمـه جایـش حرام است

به صبح و ظـهر و عصر و مغرب و شام

و در کل در تـمام طـــــــول ایام

بــه زخـم معـده و روده دچـار است

هـمـه مـاه مـبـارک در فـشـار است

خــوشـا عـذر مـوجه ، روزه خـواری

خـوشـا طــول زمـسـتـان را بـخاری

 

خوشا آنکس که دائم اهل حال است

بـرایـش روزه داری ضـدحـال است

دلیل روزه خواریش هـمیشه . . .

نـمی تونـم   چقدسخته  نـمیشه!

اگر روزه بگـیرم گـشنـه میـشـم

هنوز کاری نکـرده خـسـته میـشم

خوشا یک مشت بهونه ، روزه خواری

خوشا یک پـادگان سـرباز فـراری

 

بدا آنکس که چون ما روزه دار اسـت

تـمام مـــاه را زار و نـزار اسـت

هـمیشه فـکـر و ذکـرش مـاه شــوال

که گم تـر مـیشـود شـوال هر ســال

بـیـا تا در سـفـر باشـیـم ته ماه

از این هم در به در تر شیم ته ماه

خـوشـا سـبـز فـلـک ، داس مـه نـو

بــدا ســردرگـمـی هـای مـن و تـو

 

 + در نسخ قدیمی تر اینگونه آمده " خوشا آنکس که دائم اهل حال است / برایش روزه داری بس محال است"

++ ما اصلا نمی فهمیم چطور میشود که تعداد و زمان و مدت خسوف و کسوف را در طی صد سال آینده میشود تعیین کرد اما این هلال مه شوال را نمی شود!

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

                 1.


 

هرچقدر که دونده ی خوبی باشی       

اگر عشق نباشد                      

این جاده                           

همیشه پیش از تو عبور می کند        

                      


                     2.   

  

باور کن!                          

حتی با یک گل                       

بهار می شود . . .                  

اگر آن یک گل تو باشی.              

                     


                    3.


 

نـفرین خدا بر من و بر فعلـای ماضی

افـتـادگـی آمـوز اگـر طـالـب فیـضـی

کندیده شده پوست من از کثرت این جرم

صد بار من افتـاده ام از درس ریاضـی

 

 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 12:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

روی سیاره ی داغ خورشید

یک نفر داشت به جنگ شب میرفت

یک نفر که گاهی به راست می پیچید

یا که گاهی به سمت چپ میرفت

یک نفر می رفت و باز از نو

دوباره در همین خیابان ها

با این که شب سر نمیرسید اصلا

بی خیال نمیشد و عین سیریش

یک نفس داشت به جنگ شب میرفت

یک نفر هیچ نمیفهمید

شب نمی آید این ور ها

آخر از بس که او ابله بود

بی جهت داشت به جنگ شب میرفت

یک نفر مدام 

بی وقفه

لنگ ظهر را نمی فهمید

زیر و روی خورشید داشت می سوخت

ول نمیکرد ، به جنگ شب میرفت

یک نفر  . . .

[] [] []

حالمان بهم خورده

راحتش کنید نمی فهمد

از اول این شعر بی وجدان

عین خر به جنگ شب میرفت

[] [] []

گردنش را زدند و لختی بعد

فکر جالبی به مغزشان افتاد

" ما چرا به جنگ شب نرویم؟ "

وقتی اینقدر دشمنش فرضی ست

پس بیا به جنگ شب برویم

ما مگر چه چیز کم داریم؟

لابد "او" یه چیز میدانست

لابد اصلا کلاس هم دارد

لابد اصلا نان در این کار است

طفلکی! چرا تو را کشتیم؟

[] [] []

" یکنفر!" قهرمان خوب و دلیر

اسوه ی رشادت و ایثار

ما نفهم بوده ایم و بی منطق

لطف کن ، ما را ببخش این بار

مردم با شهامت خورشید

خانه ی ظلم شب ویران باد

مرده شور صلح را ببرند

متحد شوید این یک بار

 [] [] []

یکصد و بیست و پنج سال نوری بعد

عده ی کثیر معترضان :

" جان مادرتان بی خیال شوید

انقدر به جنگ شب نروید

این همه سال شب نیامده که

بی خودی به جنگ شب نروید

پدر ما درآمده شد ، ای داد

جیب هایمان خالی و سوراخ

بس کنید "یک نفر" یه کاری کرد

آخر اما شما چرا؟ . . ."

یک آخ

آخرین صدای یک یاغی

طفلکی! خدا بیامرزد!

این فضولی به تو نیامده بود

بیشتر از آنچه باید او ضر زد

 ۱۳۸۸/۴/۱۳

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

عـجـب چیز ِقشنگی داره چیـزت

به جون ِمن به جون ِاون عزیزت

 

تو چیزت چیزتر از چیزای دیگه س

هـمه ول معطلن چیز ِتـو بـیمه س

 

از این چیزای ناجـور چـیـز شدم من

توو چیز بودم بازم توو چیز شدم من

 

می گن تا چیزکی اینجا نباشه . . .

چـیـزش مـال خودش نیـس از باباشـه

 

به چیزش چیز ترین چیز بوده امـا

هـمون چیزش رو هم بردن از اینجا

 

یه روز چیز خور اگر کردن چیزت رو

یا که برداشـتـن و بردن چیـزت رو

 

مـی فهمی چـیـز شـدی و کـم آوردی

با این چیزات هـمه چیزات رو بردی

 

یکی میگفت که " واسه چیزه امروز؟

خودش چیز بوده از چیزای دیروز "

 

بهش گفتم نـخند چیز میشه چیزت

بـهم گفت بی خیال جون عـزیزت

 

هـمه چیزا رو امشب چـیز میبینم

هـمه کندا رو  دارم تیز میبینم

 

تو که چیزی نـمیفهمی از این چیز!

چرا از چـیز نـکردی آخه پرهـیـز؟

 

با این که چیز ِمن چیز داره اما

برات این چـیز شده عین مـعـمـا

 

چیزش کن! بی خیال چیز ِما باش

به چیزت خندیده با چیز ِحرفاش

 

+ زمانی که کتلمیان بود و کاکتوس  و چیز چیز کردنش! من دلم می خواست یه چیز نامه درست و حسابی بنویسم. تا این که امشب چیز شد دیگه! اصولا بهتره که این شعر رو وارد سیاست نکنین. اگه لایق بدونین من بهش میگم یه شعر فکاهی و امیدوارم از خوندنش چیز شده باشین و کیف کرده باشین. در کل باید پی ببرین که شاعر چقدر چیز فهمه در نوع خودش!

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:57 توسط امیرحسین توکلی| |

 

صفر نهصد و دوازده

چهارصد و شصت و شونزده

 

هر كي ميگه شونزده نيست

هيفده و هيجده و نوزده و بيست

 

آوا پري نازنين

ويدا زري ياسمين

 

سارا غزل سپيده

تارا عسل فريده

 

هر كسي رو ببينه

توي دلش ميشينه

 

سه سوته عاشق ميشه

از بيخ و اصل و ريشه

 

فوري شماره ميده

طفلي نديد بديده

 

تشنه ي ارتباطه

بدجوری قاط ِقاطه

 

هر بيس دقيقه يك بار

عاشق ميشه هزار بار

 

با صد هزار تا ترفند

با اشك و گاهي لبخند

 

دنبال دوس دختره

هيچي نگم بهتره

،

هيچي نگم؟!! نميشه!!

سكوت واسه هميشه؟

 

خیلی خطرناک میشه

 سنگه و قلب ِ شیشه

 

یه روز با این ، یه روز با اون

جوجه کباب بی استخون

 

شینسل مرغ ، بختیاری

قرض و قوله ، بدهکاری

 

کادوی جورواجور و شیک

کفشای چرم حتی ماتیک

 

هم واسه این هم واسه اون

دنبال عطرای گرون

 

تموم ایناش به درک

سر به هواس این پسرک

 

یادش میره کجا ، به کی

گفته که تو عشق منی

 

گفته که رویای منی

امید فردای منی

 

میمیره خنده رو لبام

اگه نباشی تو با هام

 

گاهی یه ریز سوتی میده

خیلی تمیز سوتی میده

 

گفته که بعد نازپری

تو عشق اول منی

 

" ناز پری بیستمیش بوده

تو عشق بیست و یکمی "

 

+ چند بیت اول این شعر رو توی سرویس دانشگاه نوشتم ، یه خانومی رو صندلی کنار من نشسته بود ، وقتی شعر رو واسه یکی از دوستانم تو سرویس خوندم ، خیلی خندید ، خیلی خیلی خندید و  گفت :" این خانوم داشت نوشته هاتو نگاه میکرد و تا دو خط اول نوشته هاتو خوند ، روشو کرد اونور ، احتمالا فکر کرده داری شماره میدی و بهش برخورده".

آخه تا حالا دیدین کسی شماره رو با حروف بنویسه و بده کسی؟!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 15:50 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

 

بيا برگرد تا خونه از عادتت سير نشده

تا كـه ريخت شوهـرت شبيه كفگيـر نشده

 

بيـا تا تميزه اينجا و مث قيـر نشده

تا هنوز يكيه شلوارشو جَو گيـر نشده

 

آخـه شبا جاي شام ، تو دلم درياي آبه

صبا كه پا ميشم از خواب،فكر من لنگه جورابه

 

هنوزم وقتي كه نيستي همـه ي كارا خرابه

نيمرويي كه پخته بودم مثِ زَهره،هنوزم...روي اجاقه

 

 

+ سیاوش قمیشی رو با همه ی غیر مجاز بودنش خیلی دوس دارم. همیشه سطح مخاطبانش رو بالا میبینه و به شعورشون احترام میزاره. می خواستم یه کاریکاتور از سیاوش رو بزارم واسه این پست ، اما انگار کسی تا بحال این کاریکاتور رو نکشیده. منم جا داره شرمنده باشم واسه این شوخی با سیاوش عزیز.  اصل این ترانه رو در آلبوم قصه ی امیر که متولد ۱۳۷۶ هست میتونید بشنوید و برای چندمین بار احتمالا لذت ببرید.

++ حروفی که پر رنگ هستن و سه نقطه ی آخرین بیت بی منظور نیست. اما مخاطب خاص داره.

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 3:13 توسط امیرحسین توکلی| |

 

درست از وقتي كه كنكورُ ميداد

سوراخ شد آسمون دانشجو افتاد

 

تو فكرش صدهزارتا آرزو داشت

تو آيندش يه دنيا آبرو داشت

 

ميدونست با انرژي اي كه داره

محاله توي درسي كم بياره

 

ميگفت : "هرسال نوبل رو من ميگيرم

تصور كن اگر يكروز بميرم!

 

تمام عالماي حال حاضر

از اون PHDي شاخ تا اكابر

 

واسم صب تا به شب هي اشك ميريزن

چقدر اين آدما واسم عزيزن!

 

دلا زود تنگ ميشه وقتي نباشم

خدايا صد هزار سال زنده باشم"

 

اينا فكراي قبل از ثبت نامه

خوبه! اما هدف هاش كم دوامه

 

خيال با واقعيت فرق داره

مواظب باش حقيقت برق داره

 

تو جَوِّ ترم اول گيجه گيجه

خودش خرگوشه و همسر هويجه

 

واسه جنس مخالف زود ميميره

ديگه يادش ميره نمره بگيره

 

همش دنبال عشق و ازدواجه

درسته ازدواجم احتياجه

 

ولي شورش رو داره در مياره

با اين كاراش ميشه مشروط بيچاره

 

نوبل پر ، افتخار پر ، آرزو پر

يه وقتا تويِ گِل گير ميكنه خر

 

ترم دوم هميشه فرق داره

ديگه وقته تلاش و پشت كاره

 

تلاشي سخت براي خواستگاري

رو قلبش پر شده از يادگاري

 

ولي يك نيم نگاه داره به درساش

ديگه كم كم داره ميريزه ترساش

 

ديگه اين چهارده واحد پاسه پاسه

اگه كه پاس نشه دل آس و پاسه

 

به زورِ امدادِ غيبي و ...حالا...!!!

معدل رو دوازده شد ، ماشالا

 

خلاصه ميگذره روزاي تحصيل

لم كار دستشه با مغز تعطيل

 

بيبين ترماي بعد نيست قابل پخش

ندارم بازيگر من واسه اين نقش

 

يه نخ سيگار ، سه تا نون اضافه

مهندس جون نشي ديگه كلافه

 

نبينم بي خيالِ بي خيالي

نبينم كار و باري تو نداري

 

نبينم آرزوهات رفته از ياد

شيرينت رفته و وا مونده فرهاد

 

تنفر داري از استاد و جزوه

تو خرپاي حراست عشقت عضوه

 

ايشلا اينجور آدم بين ما نيست

غلط كردم دانشجو اينجورا نيست

 

همه حرفام توَهم هاي شاده

جَوونم ، توي كلم پر ز باده

 

شعر دانشجو از معدود کارای سفارشی منه که برام تجربه ی جالبی بود. هم سرودنش و هم اجراش. این شعر به مناسبت فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه ایوانکی گفته شد که خوشبختانه با استقبال هم روبرو شد. امید آن که تو جشن فارغ التحصیلی خودمون شعر بخونیم.

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 16:48 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

روانم چون روانت بي روان است

روان يك رواني اين چنان است

  

گهي زينم به پشت گاه بلعكس 

گهي بلعكس اينبلعكس ، بلعكس

  

شبي را تا سحر فرياد كردم  

درون غبغبم را باد كردم

 

خدايا اين زمانه كشكه انگار 

كه اشك ما در يك مشكه انگار

 

بيا بيگانه گرد اي آشناتر

بيا درمان شو امشب مبتلاتر

 

بيا دست قناري را بگيري

بيا تنها نمانيم و نميريم

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 19:5 توسط امیرحسین توکلی| |

فكاهي املت

خواندن اين شعر بي نمك حتي به شما هم توصيه نمي شود

حالا ديگه خود داني


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 15:27 توسط امیرحسین توکلی| |

خبر چینی و این حرفا دیگه

گوش کن بر پیر نادان خرفت

هر که با او یار شد پندی گرفت

 

دوش میگفتی جهان تخت است و صاف

از بلوچستان گرفته تا به خاف

 

هر کجا دستت رود اندر دماغ

یا بمیکی اندکی کشک و سماغ

 

خواجه ی شیراز هم آگه شود

کوسه در اهواز هم آگه شود

 

لیک در کنجی نشین و رام باش

صید بودن سخت نبود ، دام باش

نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:21 توسط امیرحسین توکلی| |

یک خر در وضعیتی تراژیک

آن کیست که بال و پر ندارد

خنگ است ولی خبر ندارد

 

آواره و بد بخت و زبون است

از کرده ی خود حذر ندارد

 

گوساله و گاو و ملک و املاک

پاترول ، خر و کره خر ندارد

 

در شهر خودش کپک ببسته

میلی به چت و سفر ندارد

 

رقاص زبر دست جهان است

لیکن کمرش فنر ندارد

 

بر کار همه ناظر کیفی

بر کار خودش نظر ندارد

 

سلطان تمام آسمان هاست

پنچر شده بال و پر ندارد

 

نامش به سجل زحل نهادند

حتی یه دونه قمر ندارد

 

سرباز شجاع روزگار است

در وقت خطر جگر ندارد

 

گر نیک دهی پاسخ ما را

نیک است ولی اثر ندارد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:47 توسط امیرحسین توکلی| |

حافظ عزیز دلم

"اگــر آن تــــرک شيــرازي بـدست آرد دل ما را"

چگونه وا کنم از سر نگين و ياس و ویدا را؟

 

چگونه وارهانم خود ، زبند مهری و ساغر؟

چگونه گیر بیارم من دلار و بنز و ویلا را؟

 

نمی دانم چرا آخر سه پیچی هر شب و هر روز

بکوبی در سر طاسم شب عقد ثریا را

 

به گوشت تا به کی خوانم؟ نیاندیشی که حافظ گفت:

"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"

 

عجب از این که می گویی بسی زیبایی و ماهی

ز رو بردی به این میک آپ همه خوبان دنیا را

 

مگر نان شبت کم بود؟ و یا بیکار بودی تو؟

چه می خواهی زجان ما؟ چرا بردی دل مارا؟

 

نصیحت گوش کن جانا خود حافظ که عاشق گشت

به خال هندویت بخشید سمرقند و بخارا را

 

من دیوانه هم چون او ببخشم هر کجا خواهی

عراق و لندن و بلژیک ، تمام ینگه دنیا را

 

که ما چون خواجه ی شیراز متاع غیر می بخشیم

نخواهی؟ بگذر از مفلس رها کن این دل ما را

نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

برایم چای میریزی؟

سـتـاره های شـعـر مـن ، بـدون گــاز نور نــداره

هر چی دلت می خواد بگو حرفات دیگه زور نداره

 

وقتی که برف می باره و فشار گاز پایین میاد

حتـی کلاغ پـیـر هـم از خـونـه بـیـرون نـمـیـاد

 

بیچاره کارمندای بانک انگار که خرس قطبین

مـا تـوی خـونـه و اونـا ، تـو کـُتـای زپـرتـیـن

 

لوله ی آب خـونمـون یــخ زده از سرما ولـی

چند روزه که غذای ما شده هویج و بستنی

 

قاصدکا تو جاده ها گیر کردن و حال ندارن

پرستـو ها واسه سفر مـدتـیـه بـال ندارن

 

ضمن تشکر از شما تـورو خـدا تـو ایـن هـوا

با پیژامه بیرون نرین سنگ نزنین به گربه ها

 

سبزی و ریحون نخورین میوه رو ارزون نخرین

اگه خیلی گشنه شدین سیم و قلمدون نخورین

 

شنیده بودم که یکی گفته تو این هوای سرد

باید برای گرم شدن هی چپ و راست بهونه کرد

 

چرا دلار گرون میشه؟ طلا یهو ارزون میشه؟

چی میشه تو ایران ما هی صحبت ژاپون میشه؟

 

میگن تو کشور ژاپن وقتی یه ربع برقا میره

به خاطر همون یه ربع فشارشون بالا میره

 

حقوق این بشر کجاست؟ دخترتون چقد بلاست

چرا دست ما آدما از هم دیگه اینقد جداست؟

 

وگر دست محبت سوی کس یازی پی بازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون و می بازی

 

که در دستش بود کلتی ، کلاشی ، چاقوی تیزی

هوا بس ناجوانمرادانه سرد است، چای میریزی؟

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:6 توسط امیرحسین توکلی| |

سلام

ضمن آرزوی سلامتی برای شما دوست عزیز به دلیل سردی هوا شاعر گران قدر این اثر خواندن این مطلب را به هیچ وجه توصیه نمی کنداگر چشمتان به خطا خواندن آغاز گرفتادامه مطلب را نیز بخوانید

 گرمای وجودتان پایدار

اینا حرف مفت زیاد زدن

دلم گرفته گل ناز

میکروسکوپ و پوست پیاز

خاطره ای از مرگ رنگ

شیرینیه کباب قاز

بخون بخون از من بخون

تو لوله ی ناودون بخون

از خیسی بارون بخون

از هرچی دوس داشتی بخون

دلم گرفته نازنین

سرده زمستون . . .

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:45 توسط امیرحسین توکلی| |

چقد سبزه، چقد زرده، چقد خوب

چقد سرده، چقد گرمه، چه مرطوب

  

چقدر آواز بلبل بي مثاله 

چقد لحن صدام مثل شغاله 

 

چقدر دشت كوير شكل شماله

عجب كيفي داره چشم و چاغاله 

 

عجب سيب و عجب پوست خياري

عجب عشقي عجب طعم اناري 

 

عجب روزي عجب فرخنده سالي

صداي گرگ آيد از قناري

  

چرا چرته؟ چرا خنگه؟ چه منگل! 

چرا بازه؟ چرا بسته؟ چه اسگل!

  

بيان حال ما كاري نداره 

يه خر داره ميره باري نداره

  

بلوط و فندق و چيپس و شيريني

نبينم دستتو كردي تو بيني 

 

صداي خنده ي چوپان خون خوار 

تو دست هركي موميم، مثل گيتار

 

يكي اسبِ بخاري شاد و خندان 

يكي مسواكه و يك مشت دندان 

 

يكي برنا كهن پيرِ سپه پنج

به عمري يافته اكثيري از گنج

  

كه گر عقلت فزون از كم نباشد

وگر قلبت برون از غم نباشد

 

مخوان شعري كه از هجو است لبريز

كه شمسي ميشوي در بين كاريز

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 23:47 توسط امیرحسین توکلی| |

دانشگاه ايوانكي

يكي از گرما غش كرده

يكي غُر مي زنه سرده

 

يكي ليلي يكي مجنون

يكي سرويسُ گم كرده

 

يكي دنبال استاده

يكي دنبال شاگرده

 

تو دانشگاه ایوانک

يه حوض آبي گرده

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 21:16 توسط امیرحسین توکلی| |

ياوه گوي و ديو سيرت گشته ام

چون عموي خنگ و پيرت گشته ام

 

ژاژ خاييدن بگشت امري خفن

ميكنم آخر خودم را من كفن

 

ناسزا گويي ديگه تو خونمه

دشمن اصليم ميون خونمه

 

در پي بيتي و فكري تازه ام

شوهر مفلوك خانوم غازه ام

 

يك سره غر ميزنم غز ميزنه

ما تلطف مي كنيم اون ميزنه

 

اين همه حس نحيف و مردني

شعر طنز نازنين و خوردني

 

مي سراييم و ز بعدش خنده اي

او ز ما پرسد:كجا را كنده اي؟

 

در پي پول و پله بر پله اي

تو پلو خوردي و گويي پله اي

 

پله اي در بيت قبلي آمده

معنيش در بيت بعدي آمده

 

اولين پله به روي نردبان

دومي يك فوتباليست قهرمان

 

پله بازي شد كجا بوديم؟ بله

داشت ميرفت از بر ما حوصله

 

كندن و شخم و مغار و انتحار

كار ما نيست اين چنين اي كردگار

 

دست گيري از پسر هايي شريف

قافيه بي قافيه تنها رديف

 

كار مثبت ، نطق نيكو ، بخت رام

پس سخن كوتاه بايد ، والسلام

نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

آقا بسهای بابا از شما بعیدهدرسته امروز تو وبلاگ تولده ولی آخهدینامیت؟نکن این کارو فیفا محروممون می کنه

جانم؟ چی؟ کیک می خواین؟ کیک زرد داریم امسال خوردنی نیست ولي مي تونين ازش استفاده سياسي بكنين

خانوم بچه رو ساكت كن آخه ته ليوانت شربت مونده بايد بريزي تو يقه ي من؟بزارين حرفمو بزنماونو نهنكن آقا الآن خودم زنگ مي زنم 110 بشين بچهپدر من با اين سن و سال؟ حرکات موزون؟ آويزون نشو به لوستر  خطر ناكه حسنبزارين شعرمو بخونم حوصله ندارين؟ولي من كارمو مي كنماصلا اون ظبتو خاموش کن بینمقرص؟ بزار تو جیبتنخور داداشاوچیه پشتت قایم کردی؟گفتم چیه؟هیچی؟تکرار نشهای بابا حجابتون کو؟مگه اومدین امریکا؟نکنین این کارا رومی گیرنمونسکوت لطفامیریم

نور؟

صدا؟

دوربين؟

اكشن

به سال يك هزار و سي صد و هفت

كه شش ده سال از آن بيهوده مي رفت

 

چنان وَنگي زدم در قلب تهران

كه دشمن زان خروشم گشت لرزان

 

گشودم چشم خود با منت و زور

در آن ارديبهشت پُر شَر و شور

 

ازآن پس سال روزي شد خجسته

تولد هاي اين فرزند خَسته

 

تو اين سالاي پُر برف و بنفشه

فقط اسم منه كه مي درخشه

 

همه شعرم شُدش تعريفِ از خود

بايد روزي كني با من تو بَرخورد

 

مي فهمي هر چه گويم طعمِ كشكه

بدوني كار ما در حدِ مشكه

 

حضور گوجه سبز و توت فرنگي

چاغاله ،باد كنك، عكساي رنگي

 

از اين چيزا مهم تر روي ياره

بيادُ واسه من كادو بياره

 

بشه يك خاطره جشن تولد

چي مي شه قافيش؟خشن تولد؟

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

اي دل اگر عاشقي پس برو پولدار باش

 

در پي پــول روز و شب منتظر وام باش

 

 

دلبـر تو جاودان يكسره پول لازم است

 

دسته چكت باز كن يك پسر لارژ باش

 

 

نيست كس آگه كه مال كي برود از خيال

 

ليك تو هم همچو من آطل و بي كار باش

 

 

مامور جلب آمده ست خاك به فرقت نشست

 

شب همه شب همدم ميله ي زندان باش

 

 

گر دل و جان تو را سكه و زر آرزوست

 

دم مزن و در خفا همدم ترياك باش

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 0:4 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin