تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

 

آدما قــصـه شـونو بـرای مـن

می خوونن میـگن هـمینه آخـرش

من و تو کنار هم مونـدیم ولی

هیچ کسی هنوز نـمیشه بــاورش

 

دو تا آییـنه ی قـدی رو بـه هـم

یکیـشـون مـن یـکیشـون نگـاه تو

هـر ترانه تـوی این آیـیـنـه ها

جون میـگیره میشه چشم به راه تو

 

قصـه ی کهنه ی دوسـت داشـتنـارو

مـن و تـو دوباره تازه ش میکنیم

مــن و تو هـمیشه با هم میمونیم

از دل هـمـدیگـه دل نـمیـکنـیـم

 

ما یه افسانه ی تازه

ما یه قصه ی مـحالیم

توی سـرمای زمستــون

ما خود فصـل بـهاریم

۱۳۸۸/۶/۲۰

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:34 توسط امیرحسین توکلی| |

 

وقتی تو گریه می کنی من پیر می شوم

از زندگی که نه از خودم سیر می شوم

 

وقتی نگاهم خیره می شود به سرنوشت

بازهم با غصه هایمان درگیر می شوم

 

زود آمده ای! زود تر از آن که بزرگ شوم

بـرای بـزرگ شــدن هــم ناگـزیر می شوم

 

فقط هـمین غزل با ترانه هایم هم آواست

ایـن شعر ها منم با تـو تعبیر می شـوم

 

این قصه هر روز تازه تر می شود با تو

ببخش که بی جـهت از تو دلگیـر می شوم

 

قول می دهم به خودم به تـو به عشـق

به تک تک این قول ها زنـجیر می شوم

 

بی راهه های امروز و دیروز و یک عمر را

خـط می زنـم ، با تـو هـم مسـیر می شوم

 

 ۱۳۸۸/۵/۲۷

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin