تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

 

 

با تو ام!

  دور هـمیشه نزدیک!

  بالا نشین بی درد!

  نه راهی نشانـم می دهی 

  نه از بی راهه رفتن هایم دل خوشی داری!

با تو ام!

  یادم می ماند!

  زود تر از آن که وزیر شوم خرجم کردی!

  این منم! فدایی پادشاهی مستبد

امروز!

 دو تـخت نشین این بازی

 بیشتـر از من

 دوستت دارند!

 

 + اگر تو موضوعات وبلاگم روی شعر نو کلیک کنین چند تا شعر نو از من به تورتون می خوره که هم از یه نظرایی شعر نو نیست و هم از یه نظرایی اصلا شعر نیست و . . . کلا بماند. به این دلایل محکمه پسندی که ذکر گردید جا داره اعلام کنم یه جورایی از نظر خودم این اولین شعر نویی هست که گفتم. مشتاقانه در انتظار نظرات شما هستم.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:26 توسط امیرحسین توکلی| |

 

عـجـب چیز ِقشنگی داره چیـزت

به جون ِمن به جون ِاون عزیزت

 

تو چیزت چیزتر از چیزای دیگه س

هـمه ول معطلن چیز ِتـو بـیمه س

 

از این چیزای ناجـور چـیـز شدم من

توو چیز بودم بازم توو چیز شدم من

 

می گن تا چیزکی اینجا نباشه . . .

چـیـزش مـال خودش نیـس از باباشـه

 

به چیزش چیز ترین چیز بوده امـا

هـمون چیزش رو هم بردن از اینجا

 

یه روز چیز خور اگر کردن چیزت رو

یا که برداشـتـن و بردن چیـزت رو

 

مـی فهمی چـیـز شـدی و کـم آوردی

با این چیزات هـمه چیزات رو بردی

 

یکی میگفت که " واسه چیزه امروز؟

خودش چیز بوده از چیزای دیروز "

 

بهش گفتم نـخند چیز میشه چیزت

بـهم گفت بی خیال جون عـزیزت

 

هـمه چیزا رو امشب چـیز میبینم

هـمه کندا رو  دارم تیز میبینم

 

تو که چیزی نـمیفهمی از این چیز!

چرا از چـیز نـکردی آخه پرهـیـز؟

 

با این که چیز ِمن چیز داره اما

برات این چـیز شده عین مـعـمـا

 

چیزش کن! بی خیال چیز ِما باش

به چیزت خندیده با چیز ِحرفاش

 

+ زمانی که کتلمیان بود و کاکتوس  و چیز چیز کردنش! من دلم می خواست یه چیز نامه درست و حسابی بنویسم. تا این که امشب چیز شد دیگه! اصولا بهتره که این شعر رو وارد سیاست نکنین. اگه لایق بدونین من بهش میگم یه شعر فکاهی و امیدوارم از خوندنش چیز شده باشین و کیف کرده باشین. در کل باید پی ببرین که شاعر چقدر چیز فهمه در نوع خودش!

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:57 توسط امیرحسین توکلی| |

 

یکی می خواد تو رو از من بگـیره

یکی کـه خـیـلی نـگـاهش آشـنـاس

یکی کـه صـد ساله انگار پیـشـمه

یکی کـه حـرف زدناش مـثل شـمـاس

 

نکنه خـود تو باشی اون یکی؟!!

نکنه دسـتـای تو تبـر شـده؟!!

نکنه بـی راهـه ی جــدا شــدن

جاده ی اصلی ِاین سـفر شـده؟!!

 

تو که می گفتی هـمیـشـه با منی

توو تـموم لـحـظـه های بی کسـی

تو که می گفتی می مونی تـا ابد

یـه روزی بـه دسـتای من می رسی

 

شاید اشتباه گرفتم باز تو رو

این تو نیستی یه خیاله کاذبه

تو می گفتی عـشـقمون واقعـیه

تو می گفتی دلـامـون مـواظبه

 

حالـا من خاطره هستم واسه تو

جا بذار منو با این خیال شوم

دوس دارم خیال کنم دوسم داری

هنوزم شبا تو هستی رو به روم

 

+ رویای نزدیک من! حقیقت دور! شاپری قصه های مادر بزرگ! کسی را شبیه تو نیافته ام. کسی به اندازه ی تو با عشق آشنا!

 

++ یه شعر مطنوز هم از من می تونین اینجا بخونین . . . فقط پیدا کردنش یکمی طول می کشه.

 می خوام کاندید بشم اسپانسرم

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin