قصر قفس
از تو تا ترانه
به تو عادت كرده بودم رفتي و دل و شكستي من به تو دل بسته بودم دلتو به من نبستي مثل آخرين سكانسه با شكوه و عاشقانه من پرازسكوت وحسرت تو پر از شعر و ترانه مات لبخند تو بودم بي قرار و شاعرانه با تو من پر مي گرفتم تا نهايت ، بي بهانه دل من تنگ ميشه اما هر چي تو بخواي همونه تا ابــد به يادت هستم منو كه يادت مي مونه؟ رفتنت از سرنوشتم سخته اما چاره اي نيست فك نكن دلـخورم اصــلا از شـما گلايه اي نيست قهر كردم با شـب انگــاري چرا؟ خود هم نمي دانم. قهر كردم با كتاب ، با نـور چرايش را؟ نمي دانم. قهرم انگار با خودم با شـعر مقصر كيست؟ نمي دانم. ساعـتـم ديگر نـمي رقصـــد خواب مانده؟ من نمي دانم. دلـم ، دستــم ، نـمي لرزد چرا آخر؟ باور كن نمي دانم. چـيزي گــم شـده انـگار چه چیز اما ، نمی دانم!!!
| Design By : Night Skin |


