تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

 

چندی است که مغز من بسی تعطیل است

سوراخ شدست و  شکل یک قربیل است

 

شعرام پره از صدای شیپور و کلنگ

 پس دست خودم نیست که هردمبیل است

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:25 توسط امیرحسین توکلی| |

دوستان عزیزم سلام.

و اکنون فصلی تازه آغاز می شود . . .

خوب یا بد ، بیست ساله شدم. سن جالبیه. حد اقل واسه من خیلی جالبه. فکر می کنم ۸۷ از بهترین سال های عمرم بشه. همون جوری که تا الآن بوده. آرزو می کنم برای همتون اینجوری باشه. حس می کنم نسبت به ۱۹ سالگیم خیلی بزرگتر شدم. به هر حال این پایان دومین دهه ی  زندگیمه. این روزا همه ی شعرامو از تو پستو ، زیر قالی ، تو گنجه ی خیالی و خلاصه همه جا . . . جم کردم و تو وبلاگم گذاشتم. پس با این حساب دیگه شعر مخفی ندارم. قول میدم شعرام از شعرای اردیبهشت این ماه خیلی بهتر بشه ، هر چند فکر می کنم کمتر هم بشه.

برخلاف سال های قبل امسال تو روز تولد یه شعر کوچیک داریم واسه خالی نبودن عریضه. . .

تولد تولد تولدت مبارک ، مبارک مبارک تولدت مبارک

بدو شمعارو فوت کن ، که من بادی ندارم

برات خمیر پیتزا ، جای کادو میارم

تو گرما و تو سرما ، همش فکر شکارم

اگر ماست باشی امشب ، لابد بنده خیارم

از بس قدم درازه ، درست شکل چنارم

یه چند ساله تو باغچه ، دارم گوزن می کارم

نمی خوام تو رو باشعر ، سر کارت بزارم

اگه موضو ندارم ، بجاش قافیه دارم

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:12 توسط امیرحسین توکلی| |

من هنوز اول راهم

تو به انتها رسیدی

توي لحظه هاي سختي

تو طلوعی تو امیدی

 

واسه من تو تکیه گاهی

تو شبای سرد و تاریک

من از این بهونه ها پر

تو به این ترانه نزدیک

 

تو قشنگ و با شكوهي

تو پر از آرامش و راز

تو نگاه پاك خورشيد

تو بهانه واسه پرواز

 

دل اين اين ثانيه هارو

تو با لبخندت ربودي

روزاي من روز نمي شد

وقتي تو با من نبودي

 

تا هميشه پيش من باش

اي دليل زنده بودن

اي دليل رقص و آواز

اي بهونه ي سرودن

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:31 توسط امیرحسین توکلی| |

می خوام عاشقت نباشم

اما چشمات نمی زاره

وقتی تو نیستی کنارم

هیچی شادی نمیاره

 

ديگه بسمه جدايي

بيا برگرد ، مهربونم

بيا اي عشق قديمي

نازنين همزبونم

 

بسه بازياي كهنه

بسه ماتم و جدايي

نمي دوني واسه چشمات

چقده شدم هوايي

 

توي پيچ و تاب جاده

بيا بازم همسفر شيم

نگو راه گنگه واسه ما

خب مي پرسيم تا بلد شيم

 

اي بهونه ي شب و روز

اي تو مهربون ترينم

كاش بشه يه روز دوباره

توي قلب تو بشينم

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:13 توسط امیرحسین توکلی| |

ساز نو - آواز كهنه

شعر يك شاعر مرده

عطر تند و بوي سيگار

دو تا جام دست نخورده

 

سقف شب - آويز مهتاب

رقص دريا - دل بي تاب

ياد لحظه ي جدايي

فكر تو – چشماي بي خواب

 

كاشكي تو بودي كنارم

بي تو پاييزه بهارم

رفتن و نموندن تو

برده آروم و قرارم

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:47 توسط امیرحسین توکلی| |

نمی خوام ازم برنجی

نمی خوام  گریت بگیره

نمی خوام بشکنمت باز

نمی خوام دلت بمیره

 

اگه من نامهربونم

تو بيا و مهربون باش

اگه بی تابم و خسته

تو واسه من سایبون باش

 

تو كه طاقتت زياد بود

تو كه اينجوري نبودي

ميدونم بد شدم اما

نگو عشق من نبودی

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:0 توسط امیرحسین توکلی| |

سلام. این ترانه تقریبا تکراریه و خیلی حرف تازه ای برای گفتن نداره اما من با همه ی ایراداتش این یکی رو دوست دارم. چون برای گفتنش ۴ دقیقه بیشتر وقت نزاشتم و با اشک ریختن نوشتمش. در کل احساس جالبی داشتم موقع این نوشته. تا یادم نرفته  . . . این شعر رو بعد از خوندن وبلاگ روزهاي زيبا گفتم.

 

بودی اما سرد و ساکت

کاش چشاتو وا می کردی

کاش دوباره عاشقونه

اسممو صدا می کردی

 

خاطرات با تو بودن

همیشه با من می مونه

عشق من خدا نگهدار

آخ چه بی رحمه زمونه

 

روزای زیبا تموم شد

زود زمستون شد بهارم

تا ابد آروم گرفتی

من هنوزم بی قرارم

 

می دونم بر نمی گردی

رفتی واسه ی همیشه

نازنین خدا به همرات

هیشکی مث تو نمیشه

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:30 توسط امیرحسین توکلی| |

سلام این یکی از بی خود ترین شعرای عمر من بوده كه نه قافيه داره و نه . . . اصلا شعر نیست یک تمرین خیلی آماتوره

 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

بس غلط کردیم که می پنداشتیم

 

سالها شاد و غزل خوان بوده ایم

توی آستین بچه ماری داشتیم

 

خط ما آنتن نمیداد توی شهر

هر زمان که با تو کاری داشتیم

 

از میان هرچه مرکب در جهان

ما فقط یک اسب و گاری داشتیم

 

ساز ما برقی نباشد جان من

از طفولیت سه تاری داشتیم

 

حوصلم سر رفت از این بی هودگی

لا اقل ای کاش کاری داشتیم

 

کاش جای خواب در یک جوب آب

خانه ای تنگ و اجاری داشتیم

 

خوب دانستم مجرد مانده ام

آن شبی که خواستگاری داشتیم

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:24 توسط امیرحسین توکلی| |

شب - سکوت - تنهایی

غم - غصه - بی وفایی

بسه جدایی از تو

ای عشق پس کجایی؟

 

خسته از این نبودن

بی هم نفس سرودن

همیشه در هرکجا

منتظر تو بودن

 

رویای عاشقانه

ای عشق صادقانه

تنها دلیل منی

برای هر ترانه

 

من - تو - نگاه – آغاز

دل – بی قرار - پرواز

بیا بمون عشق من

ای همصدای هم راز

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:39 توسط امیرحسین توکلی| |

باز یه آواز غم انگیز

قلب من از غصه لبریز

من و شهر خاطراتت

تو و کوچه های پاییز

 

نه صدایی واسه آواز

نه دلی برای پرواز

بعد تو چیزی نمونده

حتی زخمه رو تن ساز

 

زرد زردم ، سبز سبزی

سرد سردم ، گرم گرمی

نمی دونم تو چی هستی

مرهمی یا خود دردی

 

دیگه بسه این جدایی

 اشک و غربت ، بی وفایی

من دارم از تو می خونم

چرا نیستی؟ پس کجایی؟

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:7 توسط امیرحسین توکلی| |

دیگه جمله ای نمونده

دیگه حرفام ته کشیده

همه چیز دیگه تمومه

آخر قصه رسیده

 

من دلم تنگه و تنها

دوس دارم من تو رو اما

همه چی گنگه و مبهم

همه چی رنگ معما

 

من یه حس تازه بودم

یه نگاه عاشقونه

حالا چی مونده واسه من؟

گریه ی سرد شبونه

 

نه ترانه واسه خوندن

نه غزل برای پرواز

نه دلی برای عشق و

نه صدایی واسه آواز

 

این ترانه نا تمومه

تو تمومش کن و برگرد

تو بیا ای نازنینم

نزار این دل باشه پر درد

 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:5 توسط امیرحسین توکلی| |

 

من از این پنجره ها بیزارم

خوابم انگار ولی بیدارم

این همه دیوار؟

پس مهتاب کو؟

سبزی بیشه؟

چمن؟

مرداب کو؟

خوابم انگار؟ ولی بیدارم؟

گیجم انگار . . .

چقدر بی تابم

دور از من

شاپرک

آب

نسیم

هر کجا

نغمه ی تیشه

سنگ

سیم

من از این پنجره ها بیزارم

خواب بودم کاش

. . . من بیدارم!

نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:54 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin