قصر قفس
از تو تا ترانه
گوش کن بر پیر نادان خرفت هر که با او یار شد پندی گرفت دوش میگفتی جهان تخت است و صاف از بلوچستان گرفته تا به خاف هر کجا دستت رود اندر دماغ یا بمیکی اندکی کشک و سماغ خواجه ی شیراز هم آگه شود کوسه در اهواز هم آگه شود لیک در کنجی نشین و رام باش صید بودن سخت نبود ، دام باش نمی دونم چی شد سیزده بدر شد گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد به یاد تعطیلات رفته از دست غم و غصه کنارم همسفر شد از آجیل شب عید مونده تخمه تموم پسته ها زیر و زبر شد رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید گره از بخت ما هم کور تر شد عروس تنگ من ، زندانی عید از آن قصر بلوریش به در شد دروغ سیزده هر ساله ی ما عجب عیدی به نیکویی بسر شد ماهی تنگ بلور غصه نخور حالا جات بزرگه قد دو نفر نمی دونم که چرا دلخوری باز نکنه تو هم می خوای بری سفر آخه چه فرقی داره برای تو تنها باشی خیلیم راحت تری تو که نه می تونی حرفی بزنی تو که از عاشق شدن بی خبری ماهی تنگ بلور سفرمون اشکاتو هیشکی ندیده تا حالا توی آب نمیشه اشک ریخت می دونم پس چرا بغضم نکردی ناقلا ماهی تنگ بلور دروغ نگو نمی خوای بگی که دلتنگی براش نمی خوای بگی که دلواپس شدی دل تو لک زده واسه خنده هاش ماهی تنگ بلور شیشه ای دلت از سنگه و سخت و آهنی نزدیک تنگ بلور ما نیا نمی خوام یه وقتی اونو بشکنی چند تا شعر نیمه کاره یه بغل ترانه ی خیس اول فصل بهاره نه زمستونه نه پاییز بوی بارون بهاری چند تا عکس یادگاری لحظه ی تحویل سال و اضطراب و بی قراری سبزیه باغچه ی خونه عطر تند و تیز سرکه ساز رعد ، آواز بارون شور همخونیه برکه رقص ماهیای قرمز رمز و راز فال حافظ آینه های پاک و روشن من بدون تو؟ نه ، هرگز



| Design By : Night Skin |


