تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

 

آخ يكي بود يكي نبود بابا كه رفت خوشي نبود

دلم پر از غصه و غم وقتي واسه شادي نبود

 

به قلب وا مونده ي ما هيچي ديگه مرهم نبود

با اون تو زندگي ما انگاري هيچي كم نبود

 

حالا ديگه يه خاطرست جز اين ديگه چيزي نبود

قصه ي تكراري ما باز يكي بود يكي نبود

 

يه دنيا آرزوي خوب توي دلش نشسته بود

براي ديدن خدا آروم چشاشو بسته بود

 

هميشه مرگ براي اون زندگي دوباره بود

چه سخته باورش ولي انگار ديگه چاره نبود

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:26 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin