تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

تو اگه بري از اينجا كوچه بوي غم مي گيره

دلاي  مردم  شهرو غصه  و ماتم مي گيره

 

تو اگه بري از اينجا شب هميشه شب ميمونه

ديگه هيچ طعمي نداره نغمه هاي عاشقونه

 

حتي رفتنت اگر چه يه خيال ساده باشه

ياحضور تو واسه من رنگ يه افسانه باشه

 

تا كه هستي تو توقلبم هنوزم گرم و تپندس

لباي من واسه چشمات مهمون شادي وخندس

 

بیا آفتاب بیا مهتاب بیا من بي تو مي ميرم

پشت ابرم اگه باشي زندگي از تو مي گيرم

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 11:31 توسط امیرحسین توکلی| |

پس درود فرست بر محمد و آلش و یاریم کن ای بهترین کسی که از او طلب یاری کنند.

سلامنمی دونم تو هم اینجوری هستی یا نه؟ولی من سلطانی رو که مرکبش طوفان بود و  شمشیرش صاعقه رو خیلی دوست دارممی دونی عمو جون وقتی قدرت تو مشت تو باشه و مشتی باشی اون موقس که میشه گفت مرامت رو عشقهیه چیزایی اینجا گم شدهباشه بلند نمی گیم که بعضیا بهشون بر نخورهتو که بهت بر نمی خوره؟خب خدارو شکرانگاری یادت رفته مسلمونی یعنی چی؟به نظرت کدوم آیه ی قرآن از همه زیبا تره؟من همیشه وقتی به این قسمت میرسم---وما ارسلناک الارحمت للعالمین--کلی کیف می کنممی دونی من می گم تمام دین به محبت و جوان مردیهدرست مثل علی که دستاش بخشنده بود و قلبش پر از محبت نوشتن اینجوری خیلی واسم سختهولی حیفم میاد ننویسمراستی یادت باشه شاید دیگه فرصتی واسه محبت کردن نداشته باشیا پس لحظه هارو خوب بچسب

                           

نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:21 توسط امیرحسین توکلی| |

 

مثل رگبار ستاره رو تن خشك كويره

لحظه هاي عاشقانه تو چشاي تو اسيره

 

انگاري من و تو امشب روي ابرا خونه داريم

واسه ي خوندن از عشق ما هزار بهونه داريم

 

دوباره قلب من و تو از تو سينه پر مي گيره

هر چي بود از غم غصه با نگاه تو مي ميره

 

بزار تا سپيده ي صبح صد تا شعر از تو بسازم

زندگيم رو با يه بوسه پاي عشق تو ببازم

 

با تو بودن نه يه رويا نه ديگه مثل سرابه

اين دل من تاقيامت واسه چيدنت خرابه

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:56 توسط امیرحسین توکلی| |

 

باز من

 دلهره ي فردا را

باز هم حادثه اي پيدا را

در ميان لحظات امروز

مي ك‍شم

 اين شده كارم هر روز

دور تر از انتهاي آغاز

در سقوطي

 بعد يك عمر پرواز

من شكستم

 نه شكستي ساده

من شكستم

مثل يك دلداده

گرچه اكنون نقطه اي در هيچم

گر چه هر لحظه به خود مي پيچم

ولي انگار

زندگي بايد كرد

تا به آخر سپري بايد كرد

 

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 23:30 توسط امیرحسین توکلی| |

اي تو همراز شب تنهايي

نازنين،دلداده ام.

با مايي؟

چيست عشق تو؟

نه،نامش عشق نيست.

گر بگويم:جنون

كم لطفي ست.

مهربانا

مانده ام در ابتداي وصف تو

واژه ها درمانده و من مست تو.

 

نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 12:16 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin