قصر قفس
از تو تا ترانه
سلام خيليا ديگه حوصله ي خوندن متناي بلند رو ندارن پس كوتاه مي نويسم. اونايي كه حس بلند خوني رو دارن برن به ادامه ي مطلب. اول يه شعر كه اس ام اس واسم اومده بود: بيا اي دل كمي وارونه گرديم براي هم بيا ديونه گرديم شب يلدا شب نزديك اي دوست براي هم بيا هندونه گردیم خب ديگه چي؟ ميمونه فال حافظ تو شب يلدا كه بهتره واسه اين كار يه سري به اين لينك بزني بقيه در ادامه مطلب وامانده و درمانده تر از من... مي شناسي اي دوست؟ من نه دانا هستم . نه زاهد. ونه عاشق پيشه. جاهل وكاهل و بي دل چون سنگ. رنگ دنياي دروغين شده ام،پر نيرنگ. من دلم مي خواهد... دلم ميخواهد... كه جدا باشم از اين بدكاره. هرچند... ميدانم كه جدا از او من... من... دگر من نيستم. مي داني؟ سنگ،بهتر ز من است. به چه تشبيه كنم؟ شايد كه به اين دل قطره اي نور بتابد از يار. كه مگر راه نجاتي بنمايد من را. مي داني؟ بي سوادم،جاهلم،نادانم به پريشاني خود معترفم. عشق رو به سادگي ميشه حس كرد. باور كن سخت نيست. تو اين كه آدما حق انتخاب دارن هيچ شكي نيست؛هست؟ ولي آدما هيچ وقت حق ندارن كه با انتخاباشون دل بقيه رو بشكنن. كم پيش مياد.... كودكي بودم صدايم برگ گل با لطافت ، كمي بودم تپل طبع شعر بس ضعيفي داشتم اندكي سر در رياضي داشتم گاه گاهي نقش آهو مي زدم دست بر يك ساز تمپو مي زدم گاه من آواز قو مي خواندم يا نمازم بي وضو مي خواندم در دل شب نور را ميديدم از در و ديوار مي پرسيدم روز گارم رنگ گلهاي بهار عاقبت پاييز بود و انتظار سردي پاييز بس بي رحم بود نو جواني آن زمان دلتنگ بود مشق مي كردم ،مشقي سياه فصل پاييزي فصلي پر گناه پر ز اندوه و افسوس بهار ترش خوش مزه چون طعم انار من در اين دوران كاري داشتم شاعري را پيشه ام مي داشتم شعر هايم پر ز معشوق و پري يا پر از شوق عدالت گستري طبع شعر ما كمي بهتر شده واژه ها هم اي غزلگون ترشده وزن و قافيه هنوزم مشكل است شعر نيست اينها همه درد دل است سلام دختر خانوماي گل ايروني روزتون مبارك. . . . . ودر پايان يه شعر كاملا بي ربط يه دختره يه ساله امشب خيلي خوشحاله چون كه تولد اون من كجا جا ماندم؟ در پيِ ثانيه ها؟ در غمِ بي عشقي؟ يا كه نزديكِ درِ فاصله ها؟ من كه از روز خبر ميدادم ناگهان در شب تيره ، محبوس ناگهان همدمِ ديو شدم پوسيدم تو اگر در پيِ من ميگردي دور تر از اين ها نه كنارِ جوييم نه لبِ ساحل و نه در باغم گلشني بود مرا ميدانم كه تو بهتر زِ همه ميداني جاي من آنجا بود دردِ من اين ها نيست تو نمي داني چيست؟ دردِ من را همه مي دانند ولي انگار فراموش شده اين دردم چه زياد گفتم من واژه ي درد چقدر تكراريست! ولي افسوس چه كنم؟ بيمارم تو كجا مي آيي؟ در پيِ من؟ چرا؟ تو طبيبي؟ يا كه مجنون يا كه بيكاري و من يك سوژه سوژه ي جالب من؟ نكند تو پي گمشده اي ميگردي كه همين نزديكيست من هم او را ديدم در پي گمشده اي مي گردد![]()
![]()
ادامه مطلب
حتما ادامه ی مطلب رو ببینین عکساش جالبه![]()
ادامه مطلب
خیلی گیر بهم ندین![]()
....![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

