قصر قفس
از تو تا ترانه
منم تنها ترين تنهاي اين دشت پر از ترديد تنها مانده اي كه مرگ را با عشق مي بوسيد منم آواره ي دنياي پوشالي اين دوران منم آن خيس خورده در مه و باران به سان بره اي هستم گرفتار و بسي ترسان ميان گله اي از گرگ ماندم با تني لرزان من آن مجنون صحرا گرد بي ليلي من آن گلگون رخصار از غم و سيلي در اين تنهايي تاريك درد آلود من تنها گريزانم ز نافرجامي اميد در فردا
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت
22:51 توسط امیرحسین توکلی| |
| Design By : Night Skin |

