تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

بـراي پـريـدن مـن آسمـونـم خيـلـي تنـگـه

توي سينه هاي مردم جاي دل يه تيكه سنگه

 

واسه ي نفس كشيدن انگاري هوا تمومه

بخت ما بخت سياهه آره زندگي حرومه

 

آره زندگي حرومه ، تـوي چـاه خود پـرستـي

هركسي به فكرخويشه بگو فكرمن،توهستي؟

 

بگو آخه تو كي هستي دل به عشق مون نبستي؟

ميدوني خبر رسيده كمري به قتلي بستي

 

آره تو از ما جدايي خيلي دور، پيش خدايي

از يه جا خبر رسيده ساكن يه ناكجايي

 

خيلي آشناس دستات بگو راسته همه حرفات

حرفاتو باور كنم من؟ توبميري؟ جون بابات؟

 

باز بگو اين بار بلند تر تا شايد بشنوه بهتر

اين دوتا گوش امانت كرشده چه خوب ؟چه بهتر؟

 

بگو اسمت رو هزار بار بگو كه با كي داري كار

نه ديگه نگو شنيدم عجب ادعايي، دلدار؟

 

نه يه كم بيا جلو تر آره ميشناسم،سياه كار ؟

آره آره آشنايي آسم تو اينه "بدهكار"

 

تو ميگفتي مال مايي توي دوران جدايي

جدايي اومده اما نميبينم تو كجايي

 

حالا من يه حرفه تازه ميتونم بگم؟ اجازه؟

فكر كردي كه مثل سابق اين دله ما بازه بازه؟

 

نه بابا اشتباس انگار اين بارو رفتي سر كار

دلم و بردم فروختم،نرخ دولتي تو بازار

 

واسه ما دلي نمونده سر و ساموني نمونده

به يقين جدي گرفته هركي اين قصه رو خونده!

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 12:6 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin