تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

 

شاید که نگاهت بزند آتش و سوزم

شاید که بماند سر کویَت شب و روزم

 

گویند گرفتی و ببردی دل ما را

بر بند کشیدی و نددیدی دل ما را

 

مجنون شده ی زلف نگارم نگهی کن

درمانده ی روی تو چو ماهم نگهی کن

 

برگیر زما رحمت و بر رنج بیفزای

با زینت خود روح و دل ما بیا رای 

 

بر ظلم بیفزای و بسوزان دل مارا

بر فهم بیفزای و رسان منجی ما را

 

دور از تو و دور از همه ی نیک خصالی

جمله سر گشته و حیران و دریغ از وصالی

 

درد است و جدایی و دروغ و همه نیرنگ

ذهن و دل و دیده به سه سو و همه بی رنگ

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 20:43 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin