تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

بشنو از دل كه سراي ديگري است

خان دلـداري و وصـل عاشقي است

 

درنـيـستان جاي من خالـي نبود

كه نيستان در دلم رخ مي نمود

 

سينه خواهم پر زمهر و شوق يار

دور از جـبـر و هـمـه پــر اختـيـار

 

هر كسي كز ذات خود غافل بماند

در پـي پـوچي شد و جاهل بماند

 

من به هر جمعيتي رقصيده ام

بر پـريـشاني خود شـوريده ام

 

هر كسي كه يـارو يـاور شد مرا

چند روزي ماندو دشمن شدمرا

 

سرّ من ناگفته و پنهان نيست

از جدايي و نفاق زنهار نيست

 

تن ز جان پاك ما مي گشت دور

گر نبود اندك به ماندن در تو زور

 

آتش عشق است و شعلاي جنون

بـاز گـويـد او ز راز هــر فـنـون

 

دل چنين اسرار بودن باز گفت

عقل شيدا راز كوه قاف گفت

 

همچو دل ظرف وجودت پاك كن

سـيـر در ايـن عـالـم افـلاك كن

 

دل سرايش مي كند شور طرب

قصه نيكي به دور از هر غضب

 

مـحـرم هـر دل بـجـز دلبر كه اسـت؟

روح اصل است و بدن آخر گِل است

 

   از غم ما روز ها شب مي شود

لحظه هاي شب غم آور مي شود

 

روز ها گـر مي رود ماتم مـگير

عشق ميماند،به جز آنت مگير

 

عشق گر رفت و جواني پير شد

آن هوس باشد كه ناگه دير شد

 

درنيابد حال پخته هيچ خام

به نگفتن ، زخم ها را التيام

نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 23:2 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin