تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

سلام به قول دوستم حالا كه شروع كردي بخوندن تا آخر بخون شايد اين آخرين متن نا شعر تو اين وبلاگ باشه عيد همتون مبارك مي خوام امروز از دل تنگي بنويسم

مي خوام امروز از عشقم بنويسم ميخوام برا دلم بنويسم

امروز مي خوام مثل مسيحيا اعتراف كنم نه مي خوام

امروز درد دل كنم ميخوام امروز آرماگدون،مسيح گم شده و همه رو تو مهدي خلاصه كنم

مي خوام از امروز با مهدي فاطمه آشتي كنم

خدايي اوني كه دلش برامون مي تپه خيلي تنهاس

همه ميدونيم مهدي بين ماست حالا نا شناس

بعضي وقتا آدم يه چيز هايي دلش ميخواد

شايد محاله دلم مي خواد اولين كسي كه اين پست رو مي خونه گل نرگس باشه دلم مي خواد

برام كامنت بزاره آي دي ياهو شو بده تا هرشب باهاش بچتم ميدونم اون هميشه آنلاينه

مي دونم تمام پي ام هارو ميخونه

ميدونم هزار تا نشونه برامون ، سرراهمون مي زاره

ولي دل ما كه دل نيس

 گرفته از خويشه گم شدس ريتميك

ريتمش سيكله ، تكراره

پوچه

وا موندس پريشونه ولي

واقعا منتظره

منتظر تحوله هروقت خودش مي جنبه

وا مي مينه هرچه قدر هم تغيير كنه بازم محيط

ثابته

متغير ها رو ثابت فرض كنيم

بازم عمرا مسعله حل شه

گيريم همه ديگه خودش بايد بياد

خداييش اگه بياد و قرار باشه اولين نفر منو

سر بزنه بازم دوسش دارم

بازم منتظرشم

بازم لحظه شماري ميكنم

نميدونم شيطون مهربون تره يا خدا

اگه خدا پس ما چرا مرض داريم اون وري ميريم

تو هر چت رومي اقا ما موضوع رو دين زدگي داديم

گفتن آقا سياسي نشو

كدوم سياست اين كه سياست نيست

خودمون دين رو كرديم اخ

اسلام رو كرديم عذاب

مشكي رو كرديم رنگ عشق

خدا رو كرديم بت

شادي رو كرديم غم

تو ميلاد اشك

تو شهادت اشك

مگه تو دين شادي معني نداره

مگه امام صادق تو يه عروسي

صورتي نپوشيده بود

مگه تو عروسي

فاطمه و علي

موسيقي نبود شعر نبود

اين جوري كه پيش ميره

كار همه مسلمون واقعي ها تمومه

اسلام رو كرديم مو هاي كوتاه

ريش

آستين بلند

لباس تيره كفش تيره

آخه اينا از كجا اومده؟

دست بردارم نيستيم

ديگه اين طوري مسجدا خالي تر

دلا پوسيده تر

آدما افسرده تر

چرا منجي كه مياد همه با اسلام حال ميكنن؟

چون عزيز دل برادر مسلمون نديديم

الان اگه يه منصورحلاج ديگه بياد دوباره اعدام ميشه

شرط ميبندم من بخوام بنويسم

هم خطر ناكه (مسلمون ترسو نميشه)

هم تا آخر نمي خونين پس دو باره عيد همتون مبارك

خدا كنه اين هفته

جمعه جمعه ي ظهور باشه

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 23:31 توسط امیرحسین توکلی| |

خداي من خداي من

من اين جا خيلي خسته ام

مرغك غمگينم ببين

چه دل شكسته ام

خداي من،چند وقتيه

دلم واست تنگ نميشه

اين دل ما سنگ ديگه

 انگاري آدم نميشه

بگو كجا،چه وقت بگو

اين دله وصل تو ميشه

خداي من بدونه تو

تنهايي بيداد مي كنه

خسته شدم بهم بگو

كه عشق تو

كي منو پيدا ميكنه

خداي من بهم بگو

مگه نگفتي كه بگن

به بنده هات

از رگم نزديك تري

دارم بلند داد ميزنم

بگو چرا نمي شنوي

خداي من شرمنده ام

از همه كس بريده ام

ديگه دلم تنگه برات

مي دوني كه نفهميدم

بد تر از ديروزم شده

امروز بي معناي من

اگه كمكم نكني

بدتر مي شه فرداي من

خداي من خداي من

نمي تونم حرف بزنم

گاهي اوقات فكر ميكنم

مي خوام رگامو بزنم

سنگ بزرگ رو سينه ام

چند وقتيه خورد نمي شه

فكراي بيهوده و زشت

از فكر من دور نمي شه

دلم مي خواست كه واسه تو

يه دنيا شادي بيارم

اما الان به جز بدي

چيزي رو واست ندارم

دارم به پوچي ميرسم

از كجا مرهم بيارم

اين دل نازنين من

آخه خيلي تنگه ديگه

ديگه كوچيك و كثيفه

جاي تو شد دلي ديگه

بيا اين روح منو از تن ببر

آبروي رفتمو يكجا بخر

آبروي ما حراجه واسه تو

كه همش با يه نظر

اگه مي خواي براي تو

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 14:56 توسط امیرحسین توکلی| |

شعر مي بافم بـهـايي نيستـش

دست و دل بازم گدايي نيستش

 

ياوه مي گويـم عقلم زايل اسـت

فكر و انديشه هميشه باطل است

 

دود مي گيرد دلـم بعد نـيـاز

نيست ما را همدمي لايق به راز

 

عشق مي بازم معشوقم كجاست

خوب دانستم كه او هم بي وفاست

 

ميخورم انگور،غمگين ميشوم

پاي هرگوري غزل بين ميشوم

 

ميكنم شادي اشكم روبه راست

روزگارمن چگونه بي صفاست

 

خاك ميرزيم به روي آرزو

مي برم از خود دمادم آبرو

 

مي شكافم قلب و دلخوش مي شوم

از نبود عشق سرخوش ميشوم

 

اين دلم دل نيست رازيم مگر

فكر طنازي و بازيم مگر

 

فكر اشكم فكر آهم فكر راه

شايدم آيد عذابي گناه

 

ننگري بر حال ما تو زار زار

كايدم زجري زهر ايل وتبار

 

نيست مارا طاقت آزار او

زير ماندن در پي آوار او

 

بسازم خنجري نيشش ز فرياد

كشم بر هر سري كز غم برافتاد

نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 0:32 توسط امیرحسین توکلی| |

خواب مي ديدم كه ياري داشتم

دست در دستش وصالي داشتم

 

خواب مي ديدم براي زندگي خوشتن

عشق و حــالي و صفــايي داشـتـم

 

خواب مي ديدم زمين در دست من

حـكـم هـا را بر عصـايي داشـتـم

 

خواب ميديدم كه گل ها نزد من

لــذتي در ناكـجـايي داشـتـم

 

خواب مي ديدم مه و خورشيد وفلك

در تـكـا پو بهر نـــانــي داشـتـم

 

خواب مي ديدم غم و غصه تمام

خنده اي روي لـبـي مـي كاشـتـم

 

خواب مي ديدم خُـلقي خوب داشت

زندگي كندر پي اش عمر را مي باختم

 

خواب مي ديدم هر روز مرا مي بوسيد

گويـيـا يـار صـادقي مي داشـتـم

 

خواب مي ديدم خداي روزگارم مي گفت

مـرهمـي مخـصـوص تو برداشـتـم

 

خواب مي ديدم كه در قله ي قاف

دسـت پر زور وتوانا داشـتـم

 

خواب ميدم غروب زندگـي

چشم نيكي رو به فردا داشتم

 

ناگهان از خواب خارج مي شدم

گوييا آري من عاقل مي شدم

 

مي ننوشم مِي مرا اجبار نيست

خواب ديدم جام اطهر داشتم

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 22:13 توسط امیرحسین توکلی| |

                        من وعشق تو و ياس و ترانه

من وعشق تو و صدتا بهانه

 

من وعشق تو و دوري يارم

من وعشق تو و فكر وخيالم

 

من وعشق تو و لحظه ي ديدار

من وعشق تو و بوسيدن يار

 

من وعشق تو و گلاي گندم

من وعشق تو و حرفاي مردم

 

من وعشق تو و صداي قلبم

من وعشق تو و گريه و خندم

 

من وعشق تو و تك يادگارت

من وعشق تو و وهم وخيالت

 

من وعشق تو وديباچه ي نور

من وعشق تو و دستاي پر زور

 

من وعشق تو و ريلاي قطار

من وعشق تو و شعراي عطار

 

من وعشق تو و صداي شيپور

من وعشق تو و سايه اي از دور

 

من وعشق تو و قلب شكستم

من وعشق تو و صداي خستم

 

من وعشق تو و رسيدن دور

من وعشق تو و پاي لب گور

 

 

من وعشق تو و دلواپسي ها

من وعشق تو و اين بي كسي ها

 

من وعشق تو و درخت بي برگ

من وعشق تو و رسيدن مرگ

 

من وعشق تو و دستي فشردن

من وعشق تو و بغضي روخوردن

 

من وعشق تو و رهايي تن

من وعشق تو وجدايي من

 

من وعشق تو و  يادي فراموش

من وعشق تو ويه قلب خاموش

 

من وعشق تو و رفتن هميشه

من وعشق تو و ديگه نميشه

 

من وعشق تو وبسه تمومه

بدون تو ديگه دنيا حرومه

 

بيا بامن كه ديگه خيلي ديره

دلم بي تو ز دلتنگي ميميره

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 21:57 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin