تبليغاتX
قصرقفس

 آخرين سكانس

به تو عادت كرده بودم ، رفتي و دل و شكستي

من به تو دل بسته بودم ، دلتو به من نبستي

 

مثل آخرين سكانسه ، با شكوه و عاشقانه

من پر از سكوت و حسرت ، تو پر از شعر و ترانه

 

مات لبخند تو بودم ، بي قرار و شاعرانه

با تو من پر مي گرفتم ، تا نهايت ، بي بهانه

 

دل من تنگ ميشه اما ، هر چي تو بخواي همونه

تا ابد به يادت هستم ، منو كه يادت مي مونه؟

 

 رفتنت از سرنوشتم ، سخته اما چاره اي نيست

فك نكن دلخورم اصلا ،از شما گلايه اي نيست

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:4  توسط امیرحسین توکلی  | 

قهر كردم با شب انگاري

چرا؟ خود هم نمي دانم.

قهر كردم با كتاب ، با نور

چرايش را؟ نمي دانم.

قهرم انگار با خودم با شعر

مقصر كيست؟ نمي دانم.

ساعتم ديگر نمي رقصد

خواب مانده؟ من نمي دانم.

دلم ، دستم ، نمي لرزد

چرا آخر؟ باور كن نمي دانم.

 چيزي گم شده انگار

.چه چیز اما ، نمی دانم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 4:14  توسط امیرحسین توکلی  | 

خیانت

دوسم نداری می دونم ، این بدترین حقیقته

دوس داشتنت از این به بعد ، بزرگترین حماقته

 

تعجبم از اینه که ، می گفتی : عاشق منی

حالا بدون دلهره ،  دم از جدایی می زنی

 

کاش منم اینجوری بودم ، ساده فراموشم می شد

یه عشق دیگه میومد ، راحت هم آغوشم می شد

 

لحظه ی سختیه واسم ، دلم نفس نمی کشه

ذهنم پریشونه ولی ، خاطرتو نمی کشه

 

قصه ی ما تکراریه ، رفتن و بی وفاییه

نفرین نمی کنم برو ، سهم منم تنهاییه

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:12  توسط امیرحسین توکلی  | 

اعتراف

من یه عمره که دارم دروغ می گم . . .

به خودم . . . به تو . . .

به عشق . . . به دیگرون . . .

تو بیا بگو که من . . . آخه چمه.

چرا این روزا برام جهنمه؟

همیشه واسم تو رویایی بودی . . .

تو خیالم بودی با این که . . .

هیچ وقت نبودی . . .

نمی دونم . . .

شاید هیچ وقت . . .

تورو پیدات نکنم . . .

تا ابد . . . تا آخر خط . . .

عمرو بی تو سر کنم . . .

تو دلم همیشه جاته . . .

توی زندگیم ولی نه . . .

تو کجایی . . .؟

تو کجایی . . .؟

تو هم عاشقی . . .

مگه نه . . . ؟

آره من حتی یه بارم . . .

ندیدم تورو کنارم . . .

عشق من . . .

با این که نیستی . . .

می دونم یه روز . . .

یه جایی . . .

می رسی از راه و اون روز . . .

میشه پایان جدایی . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:24  توسط امیرحسین توکلی  | 

تعطیل می باشیم

چندی است که مغز من بسی تعطیل است

سوراخ شدست و  شکل یک قربیل است

 

شعرام پره از صدای شیپور و کلنگ

 پس دست خودم نیست که هردمبیل است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:25  توسط امیرحسین توکلی  | 
دوستان عزیزم سلام.

و اکنون فصلی تازه آغاز می شود . . .

خوب یا بد ، بیست ساله شدم. سن جالبیه. حد اقل واسه من خیلی جالبه. فکر می کنم ۸۷ از بهترین سال های عمرم بشه. همون جوری که تا الآن بوده. آرزو می کنم برای همتون اینجوری باشه. حس می کنم نسبت به ۱۹ سالگیم خیلی بزرگتر شدم. به هر حال این پایان دومین دهه ی  زندگیمه. این روزا همه ی شعرامو از تو پستو ، زیر قالی ، تو گنجه ی خیالی و خلاصه همه جا . . . جم کردم و تو وبلاگم گذاشتم. پس با این حساب دیگه شعر مخفی ندارم. قول میدم شعرام از شعرای اردیبهشت این ماه خیلی بهتر بشه ، هر چند فکر می کنم کمتر هم بشه.

برخلاف سال های قبل امسال تو روز تولد یه شعر کوچیک داریم واسه خالی نبودن عریضه. . .

تولد تولد تولدت مبارک ، مبارک مبارک تولدت مبارک

بدو شمعارو فوت کن ، که من بادی ندارم

برات خمیر پیتزا ، جای کادو میارم

تو گرما و تو سرما ، همش فکر شکارم

اگر ماست باشی امشب ، لابد بنده خیارم

از بس قدم درازه ، درست شکل چنارم

یه چند ساله تو باغچه ، دارم گوزن می کارم

نمی خوام تو رو باشعر ، سر کارت بزارم

اگه موضو ندارم ، بجاش قافیه دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:12  توسط امیرحسین توکلی  | 

من هنوز اول راهم

تو به انتها رسیدی

توي لحظه هاي سختي

تو طلوعی تو امیدی

 

واسه من تو تکیه گاهی

تو شبای سرد و تاریک

من از این بهونه ها پر

تو به این ترانه نزدیک

 

تو قشنگ و با شكوهي

تو پر از آرامش و راز

تو نگاه پاك خورشيد

تو بهانه واسه پرواز

 

دل اين اين ثانيه هارو

تو با لبخندت ربودي

روزاي من روز نمي شد

وقتي تو با من نبودي

 

تا هميشه پيش من باش

اي دليل زنده بودن

اي دليل رقص و آواز

اي بهونه ي سرودن

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:31  توسط امیرحسین توکلی  |