تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

از تو تا ترانه

 

زیـر ِآوار ِجـنـون و دلـهـره

پشـت ِاون خـط ِنگـاه ِ بی رمق

ته ِاون دقیقه های ِسوت و کور

دلـم و تا می زدم ورق! ورق!

 

تا که تو پیدا شدی از دل ِنور

اومـدی توو هـمه ی ترانه هام

ماه ِآسـمون ِ قـصـه هـام شـدی

شدی شـا پـری ِعاشـقـانـه هام

 

دل ِبـی قـرار ِ مـن آروم گرفت

زندگی دوباره با تو جون گرفت

تو کویر ِبی کـسیم بارون گرفت

درد ِبی درمون ِمـن درمون گرفت

 

لـحـظـه ها با بودنت خواسـتنی شد

هـمه چی دوباره دوس داشـتـنـی شد

دل ِتـو هـمـســایه ی دلــم شـد و

کـوه ِغـصـه از دلـم رفـتـنـی شـد

 

بـا تو آسـمـون تـو دسـتای ِمـنـه

پُـر ِعـشـقه زنـدگـی ، غـصـم کمـه

وقـتـی که فـک می کـنم به رفـتنت

غـم میـاد تـوی دلـم یـه عـالـمه

 

تا هـمیـشـه ، تا هـمیـشـه!

مـوندنی باش ، مـوندنی باش!

واسـه ایـن تـرانـه ســـازت

تا هـمیـشـه خـونـدنی بـاش

 

۱۳۸۸/۱/۲۷

 

+ تنها معجزه ای که دیده ام تویی!

++ نقد همین ترانه در ادامه مطلب.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:48 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

با تو ام!

  دور هـمیشه نزدیک!

  بالا نشین بی درد!

  نه راهی نشانـم می دهی 

  نه از بی راهه رفتن هایم دل خوشی داری!

با تو ام!

  یادم می ماند!

  زود تر از آن که وزیر شوم خرجم کردی!

  این منم! فدایی پادشاهی مستبد

امروز!

 دو تـخت نشین این بازی

 بیشتـر از من

 دوستت دارند!

 

 + اگر تو موضوعات وبلاگم روی شعر نو کلیک کنین چند تا شعر نو از من به تورتون می خوره که هم از یه نظرایی شعر نو نیست و هم از یه نظرایی اصلا شعر نیست و . . . کلا بماند. به این دلایل محکمه پسندی که ذکر گردید جا داره اعلام کنم یه جورایی از نظر خودم این اولین شعر نویی هست که گفتم. مشتاقانه در انتظار نظرات شما هستم.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:26 توسط امیرحسین توکلی| |

 

عـجـب چیز ِقشنگی داره چیـزت

به جون ِمن به جون ِاون عزیزت

 

تو چیزت چیزتر از چیزای دیگه س

هـمه ول معطلن چیز ِتـو بـیمه س

 

از این چیزای ناجـور چـیـز شدم من

توو چیز بودم بازم توو چیز شدم من

 

می گن تا چیزکی اینجا نباشه . . .

چـیـزش مـال خودش نیـس از باباشـه

 

به چیزش چیز ترین چیز بوده امـا

هـمون چیزش رو هم بردن از اینجا

 

یه روز چیز خور اگر کردن چیزت رو

یا که برداشـتـن و بردن چیـزت رو

 

مـی فهمی چـیـز شـدی و کـم آوردی

با این چیزات هـمه چیزات رو بردی

 

یکی میگفت که " واسه چیزه امروز؟

خودش چیز بوده از چیزای دیروز "

 

بهش گفتم نـخند چیز میشه چیزت

بـهم گفت بی خیال جون عـزیزت

 

هـمه چیزا رو امشب چـیز میبینم

هـمه کندا رو  دارم تیز میبینم

 

تو که چیزی نـمیفهمی از این چیز!

چرا از چـیز نـکردی آخه پرهـیـز؟

 

با این که چیز ِمن چیز داره اما

برات این چـیز شده عین مـعـمـا

 

چیزش کن! بی خیال چیز ِما باش

به چیزت خندیده با چیز ِحرفاش

 

+ زمانی که کتلمیان بود و کاکتوس  و چیز چیز کردنش! من دلم می خواست یه چیز نامه درست و حسابی بنویسم. تا این که امشب چیز شد دیگه! اصولا بهتره که این شعر رو وارد سیاست نکنین. اگه لایق بدونین من بهش میگم یه شعر فکاهی و امیدوارم از خوندنش چیز شده باشین و کیف کرده باشین. در کل باید پی ببرین که شاعر چقدر چیز فهمه در نوع خودش!

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:57 توسط امیرحسین توکلی| |

 

یکی می خواد تو رو از من بگـیره

یکی کـه خـیـلی نـگـاهش آشـنـاس

یکی کـه صـد ساله انگار پیـشـمه

یکی کـه حـرف زدناش مـثل شـمـاس

 

نکنه خـود تو باشی اون یکی؟!!

نکنه دسـتـای تو تبـر شـده؟!!

نکنه بـی راهـه ی جــدا شــدن

جاده ی اصلی ِاین سـفر شـده؟!!

 

تو که می گفتی هـمیـشـه با منی

توو تـموم لـحـظـه های بی کسـی

تو که می گفتی می مونی تـا ابد

یـه روزی بـه دسـتای من می رسی

 

شاید اشتباه گرفتم باز تو رو

این تو نیستی یه خیاله کاذبه

تو می گفتی عـشـقمون واقعـیه

تو می گفتی دلـامـون مـواظبه

 

حالـا من خاطره هستم واسه تو

جا بذار منو با این خیال شوم

دوس دارم خیال کنم دوسم داری

هنوزم شبا تو هستی رو به روم

 

+ رویای نزدیک من! حقیقت دور! شاپری قصه های مادر بزرگ! کسی را شبیه تو نیافته ام. کسی به اندازه ی تو با عشق آشنا!

 

++ یه شعر مطنوز هم از من می تونین اینجا بخونین . . . فقط پیدا کردنش یکمی طول می کشه.

 می خوام کاندید بشم اسپانسرم

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

پـر کـشـیـدن رفته از خاطر ِمن

آسمون! یه بار تو تا من پر بزن

مـنـو مـهـمون ِسـتاره ها بکـن

کاری کن غصه ها از اینجا بـرن

 

آسـمـون می رسی تـا خلـوت ِمـن

تـا سـر آغـاز ِیه بغـض ِدائمـی

آسـمون آغـوش تو افسانه نـیست

تو واسه تنـهـایـی ِمـن لـازمی

 

بیا هـمـسـفر بشیم تا ته ِدور

تـا تـه ِجاده ی گرم ِپـر عبور

 

آسـمـون قـدت و خـم کن و ببین

چـشـم به راه ِیه نگاه ِتازه ام

فاصـله برای تـو خیـلی کـمـه!

قد یـه شـبـنـم شده اندازه ام

 

آسـمون دوباره نزدیکی به مـن

توی ایـن سـیـاهی ِغـزل شـکـن

پشـت ِاین دریچـه هـای یخ زده

رو به روی ِحـجـمـه ی خالی ِتن

 

 

+ با تو از آسمان هم بلند ترم. دوست داری باز هم برایت ستاره بچینم؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:12 توسط امیرحسین توکلی| |

 

نـذر دوبـاره بـودنت

تـمام خنده هـای مـن

چشماتو وا کن نازنین!

نفـس بکش ، حرفی بزن

 

دستامو تـو دستات بگیر

تـوو ایــن وداع آخـری

بـذار تا سیر نگات کنم

نـبـایـد از دنـیا بری

 

قصه ها بدون تو خوندنی نیست

تـویی نـقش اول تـرانـه هام

تویی که سکوت دل رو مـیشکنی

میـشی فریاد من و بغـض صدام

 

بی تو تنهایی و غربت

مـن و آروم نـمیذاره

بی تو ایـن دل شکسته

دیگـه آرامـش نـداره

 

تو که از یادم نمیری

من که از یادت نمیرم

یادته بهت میـگـفتـم

تو نباشی من میمیرم

 

آرزوی با تــو بودن مرده و

شادی هـمـیـشـگـی پر زده و

زندگی بدون تو زندگی نیسـت

از هزار بار مردنم بد تره و

.

.

.

مثل این ترانه نا تـموم شده

گـریه هـای بی امـون هر شبم

من به آخر میـرسم بـدون تـو

نـمیره اسـم تـو از روی لبم

 

 

+ بی تو آخر دنیاست. نقش اول این قصه نشو.

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 11:35 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

هـمه چـی نـو شـده جـز

  این غم کهنه

می شینم باز تک و تنها

  ســر ســفره

 

سیـن اول ، سـفــر تـو

سیـن دوم ، سـاز ناکوک

سیـن سوم ، سیـل اشکـه

سـیـن بعدی ، سوز دوری

سین پنجم ، سـیب کال و

ششمین سین ، سال بی تو

سین هفتم ، سایه ی مرگ

 

هـمه چی نـو شـده امـا

دل مـن هنـوز هـمـونـه

تـنگ و خـاکستری و سـرد

بی قـرار و پـر بـهونه

 

+ بهار را دستان تو برایم سوغات می آورد . . .

 

 

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:0 توسط امیرحسین توکلی| |

 

دل ِدلـنـازک ِ مـن مـردنـیـه

اگـه از ترانـه های من بـری

تو قشنگ ترین سـتاره ی شبـی

از پـری ِ قصه ها تو سـر تری

 

آرزومه با تو باشـم تـا ابد

رد شم از دقیـقه های پُر ِدرد

بگـذرم از شب ِ تار ِ بی کسی

از غــم ِهـمیشگی ، خیـال ِبد

 

منو با تنهاییام تنـها نذار

نبـض ِهر ترانه با تو میـزنه

اون نگـاه ِآبی هـمیـشـگـیـت

آسـمـون ِدشـت ِرویـای ِ مـنـه

 

آرزومه با تو باشـم تـا ابد

رد شم از دقیـقه های پُر ِدرد

بگـذرم از شب ِ تار ِ بی کسی

از غــم ِهـمیشگی ، خیـال ِبد

 

خط بـزن فاصله های کهنـه رو

فاجـعـه س نبـودنت بـرای من

نذار اینجوری به آخر بـرسـم

این سکـوت ُ بشکن و حرفی بزن

 

 

+ جای همه حرف های نگفتنی نقطه چین میگذارم.

 شاید روزی . . .

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:30 توسط امیرحسین توکلی| |

 

 

 

خـونه خالی ،خونه بی روح

بی تـو سـردو سـوت ُ کوره

دل عــاشــقـم می گـیـره

وقتی دستـام از تـو دوره

 

گـلای ســرخ ِ تـو بـاغـچه

هـمـه بـی تـاب ِتـوهستـن

دَس بـه دسـتِ بـاد نمِیــدن

  تـو نبـاشی هــمه خـستـن  

 

زود نبـود بـرای رفتـن ؟

نمیـشـد بـازم بـمـونـی ؟

نمـیشـد نــری از اینجـا؟

مـن ُ از خــودت بـدونی ؟

 

بی تو افسرده میشن قناریا

بی تو مرگ هر ترانه میرسه

اسم این رفتن وسرنوشت نذار

من به رفتن تو میگم"حادثه"

 

حادثه

 

 

+  تو بی خبر از راه رسیدی. ماندنی شدی و من تو شدم. کاش همیشگی باشی.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 0:29 توسط امیرحسین توکلی| |

 

صفر نهصد و دوازده

چهارصد و شصت و شونزده

 

هر كي ميگه شونزده نيست

هيفده و هيجده و نوزده و بيست

 

آوا پري نازنين

ويدا زري ياسمين

 

سارا غزل سپيده

تارا عسل فريده

 

هر كسي رو ببينه

توي دلش ميشينه

 

سه سوته عاشق ميشه

از بيخ و اصل و ريشه

 

فوري شماره ميده

طفلي نديد بديده

 

تشنه ي ارتباطه

بدجوری قاط ِقاطه

 

هر بيس دقيقه يك بار

عاشق ميشه هزار بار

 

با صد هزار تا ترفند

با اشك و گاهي لبخند

 

دنبال دوس دختره

هيچي نگم بهتره

،

هيچي نگم؟!! نميشه!!

سكوت واسه هميشه؟

 

خیلی خطرناک میشه

 سنگه و قلب ِ شیشه

 

یه روز با این ، یه روز با اون

جوجه کباب بی استخون

 

شینسل مرغ ، بختیاری

قرض و قوله ، بدهکاری

 

کادوی جورواجور و شیک

کفشای چرم حتی ماتیک

 

هم واسه این هم واسه اون

دنبال عطرای گرون

 

تموم ایناش به درک

سر به هواس این پسرک

 

یادش میره کجا ، به کی

گفته که تو عشق منی

 

گفته که رویای منی

امید فردای منی

 

میمیره خنده رو لبام

اگه نباشی تو با هام

 

گاهی یه ریز سوتی میده

خیلی تمیز سوتی میده

 

گفته که بعد نازپری

تو عشق اول منی

 

" ناز پری بیستمیش بوده

تو عشق بیست و یکمی "

 

+ چند بیت اول این شعر رو توی سرویس دانشگاه نوشتم ، یه خانومی رو صندلی کنار من نشسته بود ، وقتی شعر رو واسه یکی از دوستانم تو سرویس خوندم ، خیلی خندید ، خیلی خیلی خندید و  گفت :" این خانوم داشت نوشته هاتو نگاه میکرد و تا دو خط اول نوشته هاتو خوند ، روشو کرد اونور ، احتمالا فکر کرده داری شماره میدی و بهش برخورده".

آخه تا حالا دیدین کسی شماره رو با حروف بنویسه و بده کسی؟!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 15:50 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin