تبليغاتX
قصر قفس
 

باران!
باران!
باران!
معجزه های کوچک ممتد
شاید پیامبر تازه ای ظهور کرده

+  چهارشنبه سی ام فروردین 1391 22:34   امیرحسین توکلی  | 

 

سیاوش . . .

از آتش گذشته بود

پادشاه . . .

در آتش حماقتش می سوخت

+  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 11:44   امیرحسین توکلی  | 

 

نبودنت همه چیز را طولانی تر . . .

کسالت آور . . .

"تو بهترین اثبات قانون نسبیتی"

 

 

+ قالب وبلاگم ترکید :(

+  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 21:9   امیرحسین توکلی  | 

 

تهران شهر کوچکی ست
برای پر کردن جای خالی تو

 

+  یکشنبه سی ام بهمن 1390 20:57   امیرحسین توکلی  | 

تو نیستی و اینجا یه چیزی کمه
کلافه ام از این زندگی از همه
به چشمای عکست که زل میزنم
میبینم که چی باعث دردمه

همه غصه هام تو چشام آب میشه
به دوری دستات که فک میکنم
محاله ، بعیده ، نمیشه ، نگو . .
نمی تونم از تو که دل بکنم

شبیه یه کابوس طولانیه
نباید از این رابطه کم بشی
کسی هست اینجا که دنیاش تویی
غم و شادی و خنده و دردشی

همیشه تو تنهایی فک میکنم
یکی اسم من رو صدا میزنه
صدایی که انگار صدای تو _
صدایی که هر جا میرم با منه

+ فکر می کنم خوب می شم. کم کم بر میگردم. شایدم اژدها یه دفه از خواب پرید. "یه جوری دلم تنگ می شه برات . . . محاله بتونی تصور کنی . . . گمونم نمی تونی حتی خودت . . . جای خالیتو تو دلم پر کنی"

+  جمعه سی ام دی 1390 20:54   امیرحسین توکلی  | 

 

توی فیس بوک

پنج هزار دوست مشترک داشتیم

اما توی زندگی هیچ حرف مشترکی

 

+ شاید بیشتر کاریکلماتور باشه . . .

+  چهارشنبه دوم آذر 1390 23:48   امیرحسین توکلی  | 

 

آزادی از وقتی آزادی شد

که بی هیچ مجوزی

- جز برق چشم هایت -

دستهای تو را گرفتم

 

+  دوشنبه سی ام آبان 1390 15:59   امیرحسین توکلی  |