تبليغاتX
قصر قفس


قصر قفس

سلام. لطفا در نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید. شما در ۲۲ بهمن در کدام گروه خواهید بود؟ گوشه سمت چپ وبلاگه! اون پایینه

نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 20:31 توسط امیرحسین توکلی| |

ای دو صد اختر به قربان تو باد

اکـــرم و سـرور به قربان تو باد

من برائت جویم از اقدس همی

اقـدس و افـسـر به قربان تو باد

بر نـمی تابد غمت را قلب من

سـاحـل و بـندر به قربان تو باد

صاف ننشین و همی لم دار باش

ایــن دل ـ پـر پـر    به قربان تو باد

تا دلت واشه لبت خندون بشه

صد گروهان خر به قربان تو باد

لـپ آخـر کـه نـدارم لـاجــــــرم

این ور و اون ور به قربان تو باد

گفته ای که هیس باشم مدتی

صـد سـکـوت تـر به قربان تو باد

جمله ی جنبندگان باغ وحش

گربـه های نــر به قربان تو باد

اولش من آخرش هر کس که شد

بیشتـر   تـر   تـر   بـه قربان تو باد

گر کچل گشتم طلاقت را بگیر

کــله های گــر به قربان تو باد

ای وسط لپت به خیرا اوسطین

باده و سـاغـر به قـربـان تـو باد

یک نفر جنتلمن کذاب هست

من برم اونور به قربان تو باد؟

چه همه با تو نـیاز زندگیست

کیسه های زر به قربان تو باد

بالشت تمکین کند در وقت خواب

دسـت مـن بـر در  به قربان تو باد

بار خود را بر زمین ننـهاده ای

شاخه ی پر بر به قربان تو باد

این غزل با چسب تو آدم شده

قـافـیـه حـتـی  به قربان تو باد

 

  + این شعر مخاطب خیلی خاص یا خیلی مخاطب خاص دارد لطفا به گیرنده های خود دست نزنید.

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 13:8 توسط امیرحسین توکلی| |

گفته بودی ، پای سفره ی عقد

می دهی پول ـ مهر من را  نقد

گفته بودی هزار تا گل رز

می دهی با افاده و با پز

گفته بودی که سکه و ویلا

بیشتر از مهر خواهرم ژیلا

بیشتر از شوهر خواهرم مینا

می رســـی به مــادرم ایــنـا

گفتی : مـا  خـونـوادتن مـردیـم

گفتی می ریم اروپا می گردیم

گفتـی که مـالـک سـه تـا بـاغـی

گفتی لاغر می شی اگه  چاقی

گفتی موهامو مش کنم گاهی

یخی  و  استـخـونی  و  کاهی

گفته بودی که دکترا داری

کار و  بار ـ رو به را * داری

گفته بودی همیشه خندونی

قدرـ عشقـو خـوب می دونی

زندگیت قشنگ و آرومه

مادرت نجیب و خانومـه

خواهرت اهل شادی و خنده ست

نوکــر  و  چاکــر ـ تــو و بـنـده ست

گفتی جشن عروسی خوشگل

تو  یه کشتی گوشه ی  ساحل

گفتی خوشبختیمون نزدیکه

هیـکـلـم قـشـنـگ و بـاریکه

 

،

 

با همین حرفا بود خرم کردی

واقـعـا که خیـلـی نــا مـردی!

 

 

* همان رو به راه سابق

++ این شعر محصول مشترک من و آقای مرتضی حیدریه که اسنادش در همین کامنتای پایینی موجوده.

 

نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 0:49 توسط امیرحسین توکلی| |

 

13 مهر 1388

    همـیشه  چـشم  ما  دنبـال  مــردم

    نـخـوردیم   اما  دیـدیـم  نـون گـنـدم

    همون روز که جهان تقسیم  میشد

    به مـا قـدری  رسـیـد از نـوع  سـوم

 

13 مهر 1388

    یک عمر  همیشه  با خودم  ور رفتم

    زنگ  خـودمـو  زدم  ولـی  در  رفـتـم

    لطفا روی سنگ قبر من حک بکنید

    آدم  نشدم  همینجوری  خر   رفتم

 

13 مهر 1388

    این  صندلی  که  چهار  تا  پا داره هنوز

    به  مـیـز  فـقـط  خیلی  وفـا  داره  هنوز

    مـن در عـجـبم صد تا رئیس اومد و رفت

    این نـیـم وجـبـی هـنـوز جـا داره هـنـوز

 

مهر 1388

    من  با  خودم  و  تو  با  خودت  درگیری

    من  شکل  تو  و تو شکل یک  کفگیری

    وقتی که خودت شبیه من هستی تو!

    بی  خودی  چرا  حال  مرا  می گیری؟

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 19:26 توسط امیرحسین توکلی| |

 

به دیوار اتاق خیره مانده ام

از سرزمین سایه ها

مردی به من نزدیک می شود

مردی که می خواهد تنهاییم را پر کند

مردی که می خواهد تنهاییش را پر کنم

شانه هایی که همزمان تکان می خورند

کمی از تنهاییمان کم شده

گریه هایی که بین من و من 

قسمت می شود

 

نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 9:43 توسط امیرحسین توکلی| |


Design By : Night Skin