قصر قفس
ای دو صد اختر به قربان تو باد اکـــرم و سـرور به قربان تو باد من برائت جویم از اقدس همی اقـدس و افـسـر به قربان تو باد بر نـمی تابد غمت را قلب من سـاحـل و بـندر به قربان تو باد صاف ننشین و همی لم دار باش ایــن دل ـ پـر پـر به قربان تو باد تا دلت واشه لبت خندون بشه صد گروهان خر به قربان تو باد لـپ آخـر کـه نـدارم لـاجــــــرم این ور و اون ور به قربان تو باد گفته ای که هیس باشم مدتی صـد سـکـوت تـر به قربان تو باد جمله ی جنبندگان باغ وحش گربـه های نــر به قربان تو باد اولش من آخرش هر کس که شد بیشتـر تـر تـر بـه قربان تو باد گر کچل گشتم طلاقت را بگیر کــله های گــر به قربان تو باد ای وسط لپت به خیرا اوسطین باده و سـاغـر به قـربـان تـو باد یک نفر جنتلمن کذاب هست من برم اونور به قربان تو باد؟ چه همه با تو نـیاز زندگیست کیسه های زر به قربان تو باد بالشت تمکین کند در وقت خواب دسـت مـن بـر در به قربان تو باد بار خود را بر زمین ننـهاده ای شاخه ی پر بر به قربان تو باد این غزل با چسب تو آدم شده قـافـیـه حـتـی به قربان تو باد + این شعر مخاطب خیلی خاص یا خیلی مخاطب خاص دارد لطفا به گیرنده های خود دست نزنید. گفته بودی ، پای سفره ی عقد می دهی پول ـ مهر من را نقد گفته بودی هزار تا گل رز می دهی با افاده و با پز گفته بودی که سکه و ویلا بیشتر از مهر خواهرم ژیلا بیشتر از شوهر خواهرم مینا می رســـی به مــادرم ایــنـا گفتی : مـا خـونـوادتن مـردیـم گفتی می ریم اروپا می گردیم گفتـی که مـالـک سـه تـا بـاغـی گفتی لاغر می شی اگه چاقی گفتی موهامو مش کنم گاهی یخی و استـخـونی و کاهی گفته بودی که دکترا داری کار و بار ـ رو به را * داری گفته بودی همیشه خندونی قدرـ عشقـو خـوب می دونی زندگیت قشنگ و آرومه مادرت نجیب و خانومـه خواهرت اهل شادی و خنده ست نوکــر و چاکــر ـ تــو و بـنـده ست گفتی جشن عروسی خوشگل تو یه کشتی گوشه ی ساحل گفتی خوشبختیمون نزدیکه هیـکـلـم قـشـنـگ و بـاریکه ، با همین حرفا بود خرم کردی واقـعـا که خیـلـی نــا مـردی! * همان رو به راه سابق ++ این شعر محصول مشترک من و آقای مرتضی حیدریه که اسنادش در همین کامنتای پایینی موجوده. 13 مهر 1388 همـیشه چـشم ما دنبـال مــردم نـخـوردیم اما دیـدیـم نـون گـنـدم همون روز که جهان تقسیم میشد به مـا قـدری رسـیـد از نـوع سـوم 13 مهر 1388 یک عمر همیشه با خودم ور رفتم زنگ خـودمـو زدم ولـی در رفـتـم لطفا روی سنگ قبر من حک بکنید آدم نشدم همینجوری خر رفتم 13 مهر 1388 این صندلی که چهار تا پا داره هنوز به مـیـز فـقـط خیلی وفـا داره هنوز مـن در عـجـبم صد تا رئیس اومد و رفت این نـیـم وجـبـی هـنـوز جـا داره هـنـوز مهر 1388 من با خودم و تو با خودت درگیری من شکل تو و تو شکل یک کفگیری وقتی که خودت شبیه من هستی تو! بی خودی چرا حال مرا می گیری؟ به دیوار اتاق خیره مانده ام از سرزمین سایه ها مردی به من نزدیک می شود مردی که می خواهد تنهاییم را پر کند مردی که می خواهد تنهاییش را پر کنم شانه هایی که همزمان تکان می خورند کمی از تنهاییمان کم شده گریه هایی که بین من و من قسمت می شود 
| Design By : Night Skin |
